در یکی از روزهای نزدیک به شهادتش بود که من در اداره بودم. دلم خیلی هوایش را کرده بود اتفاقا به من زنگ زد و گفتم که منوچهر جان! خیلی دلم برایت تنگ شده است. کاش می شد که به مراغه منتقل شوی و این هفت ماه باقی مانده را در مراغه بگذرانی و من تو را ببینم.اما برای من هفت ماه مراغه و اینجا، زمان و مکان معنی ندارد من تا آخر جنگ ایستاده ام و تا این نامردها را از خاک کشورم بیرون نیاندازم محال است که دست بردارم.
طرفداران بني صدر در اطراف ساختمان عليه ايشان شنيده مي شد ولي ايشان با خونسردي خاصي در مورد عزل بني صدر و تعيين رييس جمهور جديد صحبت ميکردند وعده زيادي از جمله خانواده شهيد مطهري هم در جلسه بودند...
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و با تشكيل ارتش او نيز همانند ديگر برادران خويش لباس مقدس سربازي را به تن كرد و به ارتش جمهوری اسلامی این ارگان پر افتخار که جایگاه انسانهایی فرهیخته و وارسته و دلاور می باشد، پیوست.
بیت المقدس را باید از چنگال دژخیمان به در آورد. ظلم و ستم را باید از سر مستضعفین کوتاه کنیم. اي امام اگر هزارها جان داشتم آنها را فداي اسلام، انقلاب و قرآن و تو می کردم. اي پدر و اي مادر و اي همسر و اي فرزند شهيد، مقاوم و استوار و صابر باشيد كه فتح بزرگ و نهايي نزديك است و شماها فرداي قيامت نزد پيامبر(6) و فاطمه(3) و علي(7) و فرزندانشان روسپيد هستيد.
من بار آخر بهش گفتم ، دیگه نمیزارم بری . گفت ، باشه مامان تو خودت فردای قیامت جواب حضرت زهرا(س) رو میدی ؟ میدونی حضرت علی اکبر از حضرت زهرا (ُس) حلالیت خواست وایشون حلالش کرد ؟ میتونی جوابش روبدی ؟
گفتم ، نه . گفت ، پس چرا نمیزاری برم .
بچه ها همديگر را بغل مي كردند و با گريه با هم سخن مي گفتند. همين طور با بچه ها روبوسي مي كرديم وحلالي مي گرفتيم كه چشمم به مصطفي افتاد. ديگرهيچي نفهميدم. دست ها جلو آمد و به حال دست دادن و آن چنان همديگر را دربغل گرفته بوديم و فشار مي داديم كه گويي مادربچه اش رادربغل گرفته و مي بوسد. اشك ها شروع كردندبه سخن گفتن فقط گريه مي كرديم.
آري! روزها در مركز به خوشی مي گذشت و گاهي آن قدر در بعد معنوي پيش مي رفتم كه روزهاي متمادي روزه مي گرفتم و شبي يادم هست كه باسه تا از برادران ديگر بلند شديم براي ادای نماز شب البته آن زمان هنوز از متن و درون اين نمازخبري نداشتيم.
شهید گرانقدر «محمد عبدالملکی» فرزند «رضاقلی» در چهارم اردیبهشت 1346، در شهر کرج چشم به جهان گشود و وی تحصیلات خود را تا دوم دبیرستان ادامه داد و به عنوان رزمنده ای دلاور پا به عرصه دفاع مقدس نهاد و دلاوریهای او بر صحنه های «شلمچه» حک شد.
در سالروز ولادت شهید «محمد عبدالملکی» منتشر می شود؛
ديده ايم و شنيديم كه آن بسيجى دريا دل، جسم پاك و مطهرش را بر روى باتلاق مى اندازد تا برادران ديگر از روى آن بگذرند تمام اينها چيزى را جز عشق به وصال دوست را نشان نمى دهد.
من در خواب ديدم آقاي دکتر بهشتي با يک لباس سفيد و عمام هاي سبز پيش من آمد و به من اسلحه داد و گفت اين اسلحه را بگير و پيشروي کن. بعد گفت اگر شهيد شدم دوست دارم آقاي دکتر بهشتي بر جنازه من نماز بخواند...
بعد از گذشت این همه سال از دفاع مقدس بازی درازهنوز غریبتر از جبهه جنوب است، مظلومیت جبهه غرب عجین شده با مظلومیت شهدای غرب و بازی دراز نگین این جبهه و نماد این غربت است.
رضا هم جز رزمندگانی بوده که از خاکریز عبور کرده و به شدت زخمی می شود. یکی از رزمندگان خود را به رضا می رساند. باران نم نم در حال باریدن بوده که او به رضا می رسد.
در سالروز شهادت «صفی اله ناصر ترابی» منتشر می شود؛
«صفی اله» معتقد بود که انسان باید از قدرت خویش در راه حل مشکلات دیگران استفاده کند نه در مسیر خودنمائی و جاه طلبی و به درستی که خود او نیز چنین بود. وی در سنگر تلاش و مجاهدت در زندگی اطرافیان نقش سازنده ای داشت همیشه به یاری دیگران و گره گشائی از کار همنوعان می اندیشید .
پس از مطالعات و بررسی ها لازم در یک کارگاه آلومینیوم سازی مشغول آموزش این حرفه شد. سرانجام در تاریخ سوم اردیبهشت 1366، در منطقه جنگی «ابو غریب» بعد از رشادت های فراوان در راه وطن به فیض عظیم شهادت نائل گشت.
مصاحبه نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهیداحمد میرحاج
عموم هم شهید شده بود ، برای مادرم تحملش راحت تر بود . خواسته ی برادرم هم این بود که شهید بشه وراه عموش و انتخاب کنه . درنامه وتلفن هاش هم همیشه میگفت . حتی یه بار درغالب نامه به من گفت ، راه عموم وادامه بدین ونگذارید که اسلحه اش روی زمین بمونه .
مراسم سی و نهمین سالروز شهادت سپهبد شهید «محمدولی قرنی»، دوشنبه سوم اردیبهشت ماه با حضور جانشین عقیدتی سیاسی ارتش در حرم مطهر حضرت معصومه (س) برگزار میشود.