قزوین - دفتر خاطرات

آخرین اخبار:
دفتر خاطرات
«بله‌ای که با الله‌اکبر اذان مغرب گره خورد» / روایت همسر شهید «سیاه‌کالی‌مرادی» از شب عقد
برگی از خاطرات شهدا؛

«بله‌ای که با الله‌اکبر اذان مغرب گره خورد» / روایت همسر شهید «سیاه‌کالی‌مرادی» از شب عقد

«وقتی عاقد برای بار سوم من را خطاب قرار داد و پرسید: عروس خانم، وکیل‌م؟ به پدر و مادرم نگاه کردم و بعد از گفتن بسم‌الله به آرامی گفتم: با اجازه پدر و مادرم و بزرگ‌ترها، بله. بله را که دادم، صدای الله‌اکبر اذان مغرب بلند شد ...» ادامه این خاطره از همسر شهید دانشجو و مدافع حرم «حمید سیاه‌کالی‌مرادی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
موتلفه اسلامی؛ ادامه راه فدائیان اسلام
برگی از خاطرات شهدای قزوین؛

موتلفه اسلامی؛ ادامه راه فدائیان اسلام

«سیدعلی‌اکبر ابوترابی، در سن نوجوانی قرار داشت و با شرکت در مراسم آنان، ضمن همراهی و همدلی با ایشان، خود را برای مبارزه‌ای همه‌جانبه آماده می‌کرد ...» ادامه این خاطره از سید آزادگان شهید «حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
شهید «مرادی‌کشمرزی» با پاک‌سازی مناطق عملیاتی، روحیه جبهه را احیا کرد

شهید «مرادی‌کشمرزی» با پاک‌سازی مناطق عملیاتی، روحیه جبهه را احیا کرد

همرزم شهید «مصیب مرادی‌کشمرزی» گفت: این شهید که فرزند روستا بود و به زندگی کشاورزی و دامداری مردم آگاه بود، پس از پایان جنگ به‌عنوان یکی از نخستین داوطلبان سپاه برای پاک‌سازی مناطق عملیاتی پیش‌قدم شد و با حضور شبانه‌روزی خود در خطرناک‌ترین میادین مین، روحیه جبهه و جنگ را در میان رزمندگان زنده کرد.
معراج شهدا؛ جایی که با هزار غصه وارد می‌شوی و آرام خارج می‌شوی

معراج شهدا؛ جایی که با هزار غصه وارد می‌شوی و آرام خارج می‌شوی

«ساختمان معراج شهدای قزوین یک ساختمان خیال‌انگیز است. جای خاصی است. با هزار غصه به آنجا بروید، آرام و ساکت خارج می‌شوید. امتحانش مجانی است. یک جای پربرکت است ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات «غلامحسن حدادزادگان» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
خاطره‌ای از شهید «ابوترابی‌فرد» در زندان وزارت دفاع عراق

خاطره‌ای از شهید «ابوترابی‌فرد» در زندان وزارت دفاع عراق

«در زندان وزارت دفاع، یکی از افسران چترباز عراقی هم، زندانی بود. آن افسر ورزیده درباره وضعیت خوب نیرو‌های عراقی و پایین بودن توان رزمی نیرو‌های ایرانی صحبت می‌کرد. او می‌گفت: اگر نیرو‌های ایرانی، با این انگیزه‌ای که دارند، آموزش و آمادگی رزمی هم داشتند، یک ارتش قوی تشکیل می‌دادند ...» ادامه این خاطره از سید آزادگان، شهید «حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
از شوخی «تسلیم، تسلیم» تا سرنگونی دو توپولف عراقی
برگی از خاطرات دفاع مقدس؛

از شوخی «تسلیم، تسلیم» تا سرنگونی دو توپولف عراقی

«یک روز که در جبهه در موقعیتی قرار داشتیم که عراقی‌ها در تیررسمان بودند، احمد قموشی بچه یحیی‌آباد که قد بلندی داشت، به شوخی بالای خاکریز رفت و دست خود را بالا گرفت و فریاد زد: برادران عراقی تسلیم، تسلیم! عراقی‌ها به محض دیدن او چندین خمپاره را به طرف ما پرتاب کردند و به قول نیرو‌ها صد و ده خمپاره زدند ...» ادامه این خاطره را از زبان رزمنده دفاع مقدس «بهرام ایراندوست» در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
شهید «حق‌شناس» انقلابی واقعی بود

شهید «حق‌شناس» انقلابی واقعی بود

«شهید حق‌شناس یک انقلابی واقعی بود آن چنان که باورهای انقلابی و اعتقاد راسخش به اسلام و انقلاب اسلامی در وصیت‌نامه‌اش نیز مشهود است ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «مصطفی حق‌شناس» است که همزمان با سالروز ولادت این شهید بزرگوار، تقدیم حضورتان می‌شود.
وقتی موش‌ها مزاحم نماز رزمندگان می‌شدند
برگی از خاطرات دفاع مقدس؛

وقتی موش‌ها مزاحم نماز رزمندگان می‌شدند

«موش‌ها در حین نماز گاهی از پاچه شلوارمان بالا می‌رفتند و یا پشه‌ها که خیلی درشت بودند و بدجوری نیش می‌زدند ...» ادامه این خاطره را از زبان رزمنده دفاع مقدس «بهرام ایراندوست» در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
از دل نگرانی‌های دو ماهه تا بازگشت سکوت‌آمیز از کردستان
همسر شهید «یوسفی» روایت می‌کند؛

از دل نگرانی‌های دو ماهه تا بازگشت سکوت‌آمیز از کردستان

«وقتی برای ماموریت خطرناک کردستان عازم شد، با دل‌شوره را زیر قرآن رد کردم. دو ماه انتظار، با دعا و جاروکردن خانه سپری شد؛ اما بازگشتش با چهره‌ای خسته و سکوت‌آمیز، نشان از روز‌های سخت منطقه داشت ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «صفرعلی یوسفی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
آیت‌الله بهجت در خواب به شهید «رفیعی» چه گفت؟ / پرده‌برداری از راز یک شب ترسناک در جاده‌های مشهد

آیت‌الله بهجت در خواب به شهید «رفیعی» چه گفت؟ / پرده‌برداری از راز یک شب ترسناک در جاده‌های مشهد

«فرزند شهید جانباز «محمود رفیعی» از ماجرایی شگفت‌انگیز روایت می‌کند که پدرش در مسیر مشهد، با حمله‌ گروهی از اجنه‌ شیطانی مواجه شد و تنها با توسل به امام زمان(عج) از مرگ حتمی نجات یافت. اما نکته‌ عجیب ماجرا، خواب صادقانه‌ای است که شب بعد از حادثه، آیت‌الله بهجت در آن به دیدار شهید رفیعی آمد و پرده از علت این واقعه هولناک برداشت. در ادامه، جزئیات این نجات غیبی و پیام تسلی‌بخش مرجع بزرگ جهان تشیع را بخوانید ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «جانباز شهید محمود رفیعی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
بعدی 1 2 3 4 5
طراحی و تولید: ایران سامانه