برگی از خاطرات شهدا؛
«بلهای که با اللهاکبر اذان مغرب گره خورد» / روایت همسر شهید «سیاهکالیمرادی» از شب عقد
«وقتی عاقد برای بار سوم من را خطاب قرار داد و پرسید: عروس خانم، وکیلم؟ به پدر و مادرم نگاه کردم و بعد از گفتن بسمالله به آرامی گفتم: با اجازه پدر و مادرم و بزرگترها، بله. بله را که دادم، صدای اللهاکبر اذان مغرب بلند شد ...» ادامه این خاطره از همسر شهید دانشجو و مدافع حرم «حمید سیاهکالیمرادی» را در پایگاه اطلاعرسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.