نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

بیا با هم به منطقه برویم، شاید خداوند از تقصیراتت بگذرد

بیا با هم به منطقه برویم، شاید خداوند از تقصیراتت بگذرد

برادر شهید رضوی در خاطره‌ای از برادرش نقل می‌کند: یکبار که تقی من را در منزل دید گفت؛"بیا با هم به منطقه برویم و مدتى را آنجا پیش ما بمان، شاید خداوند از تقصیراتت بگذرد."
مبادا وقتى من شهید شدم حمزه را بالاى سر من بیاورى

مبادا وقتى من شهید شدم حمزه را بالاى سر من بیاورى

همسر شهید رضوی، در خاطراتی تعریف می‌کند: وقتی پیکر گلگون آقا تقى را وسط حیاط گذاشتند، پسرم حمزه خواب بود و بیدار نشد. آقا تقی هیچ‌وقت دلش نمی‌خواست حمزه پدرش را در چنین وضعی ببیند.
خاطرات شهید رضوی/ما براى رضاى خدا ازدواج مى‌کنیم (12)

خاطرات شهید رضوی/ما براى رضاى خدا ازدواج مى‌کنیم (12)

همسر شهید رضوی خاطره‌ای را از شروع زندگي مشترک‌شان تعریف می‌کند. شهید از ابتدا بنای زندگی را بر ایمان و انسانیت می‌گذارد نه مادیات.
همرزم شهید؛ با دیدن پیراهن مشکی در تن همرزم‌مان، فهمیدم آقا سید شهید شده

همرزم شهید؛ با دیدن پیراهن مشکی در تن همرزم‌مان، فهمیدم آقا سید شهید شده

مهدی ورشابی در خاطراتش، از آخرین عملیاتی که «شهید سید محمدتقی رضوی مبرقع» در آن شرکت داشت و موجب شهید شدنش شد، تعریف می‌کند.
خاطرات شهید رضوی/هنوز دو ماه نگذشته بود که امام رضا (ع) آرزویش را برآورد(10)

خاطرات شهید رضوی/هنوز دو ماه نگذشته بود که امام رضا (ع) آرزویش را برآورد(10)

شهید رضوی، در آخرین باری که به زیارت امام رضا (ع) مشرف می‌شود، شهادت خود را از ایشان طلب می‌کند که دعایش در کمتر از دو ماه به اجابت می‌رسد.
خاطرات شهید رضوی/درس‌هایی که آقاتقی از بسیجیان چهارده، پانزده ساله گرفت (9)

خاطرات شهید رضوی/درس‌هایی که آقاتقی از بسیجیان چهارده، پانزده ساله گرفت (9)

همسر شهید رضوی، خاطره‌ای را بیان می‌کند که نشان می‌دهد این شهید اداره و میز را ترک می‌کند تا برای جنگ به جبهه بشتابد.