نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

دسته ای که زیر آتش دشمن حاضر به رهاکردن نمازش نشدند

دسته ای که زیر آتش دشمن حاضر به رهاکردن نمازش نشدند

گاهی که فاصله بین دو عملیات زیاد می‌شد برخی رزمندگان که عموماً بسیجی و داوطلب بودند، می‌گفتند وقتی عملیات نیست ما در جبهه نمی‌مانیم تا از بیت‌المال هزینه بیشتری برای ما نشود. می‌گفتند ما می‌رویم خانه و هر وقت زمان عملیات شد برمی‌گردیم
روحیه پدرم در مواجهه با پیکر برادرم عالی بود

روحیه پدرم در مواجهه با پیکر برادرم عالی بود

برای شناسایی به سردخانه رفتیم. پدرم گلوی پسرش را که گلوله خورده بود بوسید و گفت: خوش به سعادتت که در راه امام حسین (ع) رفتی و شهید شدی. روحیه پدرم عالی بود. کسانی که آنجا بودند به ایشان تسلیت گفتند. پدرم گفت: تسلیت نگویید، شهادت تسلیت ندارد، تبریک دارد همه تبریک بگویید!
‌می‌خواست جای خالی شهدا را پر کند

‌می‌خواست جای خالی شهدا را پر کند

شهید ایثاری به واقع ایثارگر بود. اهل خیر رساندن و کمک به دیگران و دست و دلباز و بخشنده بود و وابستگی به مال دنیا نداشت. مهربان و اهل کمک به پدر و مادر بود. شهید بهمن مصائبی از همرزمان شهید مهدی بود که چند سال بعد از ایشان به شهادت رسید نقل می‌کرد که در دوره آموزشی به اتفاق هم در حرم مطهر امام رضا (ع) زیارت می‌کردیم.
روز آخر به دوستش گفت: احتمال شهادت من بیشتر از شما است!

روز آخر به دوستش گفت: احتمال شهادت من بیشتر از شما است!

دیدم در یک اتاق شیشه‌ای هفت شهید است که رویشان را با ملحفه پوشانده‌اند. قبل از اینکه ملحفه را کنار بزنم، چشمم به ساعت مچی روی دست شهید که از ملحفه بیرون زده بود افتاد. با خود گفتم یا امام حسین این اسماعیل نباشد. سخت‌ترین لحظه زندگی‌ام بود. ملحفه را به سختی کنار زدم. اسماعیل بود.
دخترم را از حضرت زینب (س) گرفته‌ام

دخترم را از حضرت زینب (س) گرفته‌ام

«اختر تاران» به مناسبت نزدیک شدن به اولین سالگرد شهید خیرالله صمدی، سومین شهید مدافع حرم استان زنجان، خاطره‌ای از وی تعریف کرد و گفت: همسرم از حضرت زینب (س) خواست دختری به ما عطا کند؛ طولی نکشید که پس از دعای همسرم در حرم حضرت زینب (س)، خداوند دختری به ما داد که نامش را زینب گذاشتیم.
شهید زارع از شهدای تروریسم اهواز دوازدهمین شهید خانواده بود!

شهید زارع از شهدای تروریسم اهواز دوازدهمین شهید خانواده بود!

بهمن سال 1392 استخدام سپاه شد و حضور در سپاه را برای خودش افتخار می‌دانست. دوست داشت با لباس پاسداری شهید شود. ایشان در لشکر 7، ولی عصر (ع) و در گردان رزم خدمت می‌کرد. خیلی به سپاه و شغل پاسداری علاقه داشت. شاید یکی از دلایل خدمتش در سپاه به بستگان شهیدش برگردد. دوست داشت در مسیر آن‌ها قدم بردارد و یک روز هم مثل آن‌ها به فیض شهادت برسد