از بین بردن سیم خاردار با تانک
برگی از خاطرات دفاع مقدس؛

از بین بردن سیم خاردار با تانک

«فرمانده تیپ گفت حالا چه کار کنیم و چطور از سیم خاردار بگذریم گفتم سیم خاردار را ببندیم به تانک و بکشیم و ببریم. گفت فکر خوبی است به مطیعی گفتم و او هم قبول کرد. قبل از آن یک لودر فرستادیم که خاک زمین را برداشت و راه را باز کرد و رفت جلو ...» ادامه این خاطره را از رزمنده دفاع مقدس «ولی‌الله محمدی» در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
ناصر شما سالمه

ناصر شما سالمه

«صبح‌ها که می‌خواست لباس‌هاشو بپوشه کل جیب‌هاشو می‌گشتم. با تعجب بهم نگاه می‌کرد و می‌گفت آخه مادر من به خدا من معتاد نشدم، ناصر شما سالمه، پاک پاک! ...» ادامه این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید. آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات سردار گمنام دانشجوی شهید «سید ناصر سیاهپوش» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
وقتی خبر شهادت «احمدعلی طاهرخانی» را رادیو بی‌بی‌سی اعلام می‌کند

وقتی خبر شهادت «احمدعلی طاهرخانی» را رادیو بی‌بی‌سی اعلام می‌کند

«آنقدر بد، کتکش زده بودند که گمان همه بود او شهید شده است. حتی رادیو بی‌بی‌سی فارسی هم خبر شهادت احمدعلی طاهرخانی رئیس سپاه شهر صنعتی قزوین را اعلام کرده بود ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «احمدعلی طاهرخانی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
به گوشش اذان و اقامه گفتم
برگی از خاطرات؛

به گوشش اذان و اقامه گفتم

«شب اول ماه مبارک رمضان سال ۱۳۴۱ هجری شمسی بود که فرزندم مهدی متولّد شد، به گوشش اذان و اقامه گفتم. وقتی شش ساله بود با مادر، خواهر و برادرش به زیارت کربلا رفتیم ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «مهدی شالباف» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
ای شهید تو زنده‌ای و برایم دعا می‌کنی
برگرفته از نامه‌های دانش‌آموزان به شهدا؛

ای شهید تو زنده‌ای و برایم دعا می‌کنی

«از همه شواهد یقین دارم که‌ای شهید تو زنده‌ای، ما را می‌بینی و برایمان دعا می‌کنی ...» ادامه این نامه را، همزمان با بزرگداشت روز شهدا در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
ای شهید کسی جرات ندارد پای در خاک تو بگذارد
برگرفته از نامه‌های دانش‌آموزان به شهدا؛

ای شهید کسی جرات ندارد پای در خاک تو بگذارد

«ای راستین،‌ ای سازنده همیشه تاریخ، بدان که آن‌چنان در صحنه حضور داشتید که تا سال‌های سال کسی جرات پیدا نخواهد کرد که دوباره پای در خاک تو بگذارد ...» ادامه این نامه را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
شهید «باریک‌بین» کتابخانه چوبی برای مدارس محروم درست کرد

شهید «باریک‌بین» کتابخانه چوبی برای مدارس محروم درست کرد

«دوست داشت با چوب چیز‌های جدیدی بسازد و این کار‌ها را وقتی که مدارس تعطیل می‌شد انجام می‌داد. فنون نجاری یاد گرفت، در این کار استعداد زیادی داشت و اوایل ورودش به هنرستان چمران چند کتابخانه چوبی برای مدارس روستا‌های محروم قزوین درست کرد ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید دانش‌آموز «شهید مرتضی باریک‌بین» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
هنوز از خانواده‌ام کسی شهید نشده بود، اما می‌گفت خانواده شهید هستید
برگی از خاطرات؛

هنوز از خانواده‌ام کسی شهید نشده بود، اما می‌گفت خانواده شهید هستید

«به هر حال رفتیم کنار دریا و قایق‌سوار شدیم. مهدی با قایقران به گرمی صحبت می‌کرد، قایق مسیر مشخصی رفت و برگشت و ما پیاده شدیم. مهدی به صاحب قایق گفت: ارزان حساب کنید اینها خانواده شهید هستند، در حالی که هنوز از خانواده‌ام کسی شهید نشده بود ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «مهدی شالباف» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
از انفجار تا درمان؛ خاطره جانباز «علی ملک‌محمدی»

از انفجار تا درمان؛ خاطره جانباز «علی ملک‌محمدی»

جانباز ۷۰ درصد «علی ملک‌محمدی»، آخرین روز‌های خدمت سربازی‌اش در منطقه مهاباد با انفجار مین دست‌ساز مجروح شد. وی در این حادثه چشم و دستش آسیب دید و بعد از مراحل درمان در ایران و خارج از کشور، اکنون سالم و امیدوار، خاطرات آن روز‌ها را بازگو می‌کند.
وقتی خبر ترور «احمدعلی طاهرخانی» در شهر می‌پیچد

وقتی خبر ترور «احمدعلی طاهرخانی» در شهر می‌پیچد

«وقتی قدرت‌اله چگینی را ترور کردند، توسط خود منافقین در شهر خبر پیچید که نفر بعدی احمدعلی طاهرخانی است. من دلم مثل سیر و سرکه می‌جوشید و هر بار که ایشان می‌رفت. بیرون، نگران بودم که آیا دوباره او را می‌بینم یا نه؟! ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات جانباز شهید «احمدعلی طاهرخانی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
بعدی 8 9 10 11 قبلی