شهید «نیکخواه‌کلایه» با هدف دفاع از خاک کشور به جبهه رفت

شهید «نیکخواه‌کلایه» با هدف دفاع از خاک کشور به جبهه رفت

شهید «شاپور نیکخواه‌کلایه» با هدف دفاع از خاک کشور و کمک به انقلاب اسلامی در جبهه حضور یافت.
شهدا برخاستند، مردانه با ستم جنگیدید
برگرفته از نامه‌های دانش‌آموزان به شهدا؛

شهدا برخاستند، مردانه با ستم جنگیدید

«شهدا برخاستند، مردانه با ستم جنگیدید و اینک تو‌ای اشک ببار تا چشمان همیشه در انتظار من که سنگینی یاد شما را به دوش می‌کشد، سبک‌تر شوند ...» ادامه این نامه را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
شهید «علی میوه‌‏چین» به علم و آموزش جوانان اهمیت می‌داد
برگی از خاطرات؛

شهید «علی میوه‌‏چین» به علم و آموزش جوانان اهمیت می‌داد

«آخرین باری که داشتم از طریق قطار به جبهه‌ها اعزام می‌شدم، در ساکم را باز کرد تا ببیند کتاب‌هایم را برداشته‌ام یا نه، علی واقعاً به علم و آموزش جوانان اهمیت می‌داد و معتقد بود که جنگ یک روزی تمام خواهد شد و ما هستیم که باید آینده مملکت را بسازیم ...» ادامه این خاطره از شهید «علی میوه‌‏چین» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
روایتی از اولین باری که روزه بر من واجب شد
برگی از خاطرات زنان امدادگر در دفاع مقدس؛

روایتی از اولین باری که روزه بر من واجب شد

«اولین بار که روزه بر من واجب شد تابستان بود. ما در وسط حیاط منزل خود یک حوض فیروزه‌ای رنگ داشتیم. من در ظهر‌های ماه رمضان از شدت گرما پاهایم را داخل آن می‌گذاشتم ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات «محبوبه ربانی‌ها» از زنان امدادگر استان قزوین در دوران هشت سال دفاع مقدس است که تقدیم حضورتان می‌شود.
روایتی از اسیر شدن سیدالاسرای ایران، شهید «لشگری»
برگی از خاطرات اسارت آزادگان؛

روایتی از اسیر شدن سیدالاسرای ایران، شهید «لشگری»

«انتهای باند و رمپ پرواز را هدف قرار دادم، بمب‌هایم تمام شد. به سمت خاک خودمان گردش کردم. عراقی‌ها دیوار آتش تهیه دیده بودند و به محض رد شدن مورد اصابت قرار گرفتم ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات خواندنی خلبان سرلشکر شهید «حسین لشگری» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
بعد از دیدن خواب امام حسین(ع) به جبهه رفت و شهید شد
برگی از خاطرات دفاع مقدس؛

بعد از دیدن خواب امام حسین(ع) به جبهه رفت و شهید شد

«چند ماه بعد یک شب خواب امام حسین(ع) را می‌بیند که محسن فرصت را از دست نده. او هم فردای آن روز ساختمان نیمه کاره‌اش را که مشغول ساختن آن بود رها کرده بود. حتی منتظر نمانده بود که ناهید از بویین‌زهرا برگردد مبادا اصرارش او را وسوسه کند و مانع رفتنش بشود. به جبهه رفت و مدتی بعد خبر شهادتش رسید ...» ادامه این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
مردی که سواری داد

مردی که سواری داد

«دختر و پسر کوچکم را یکی‌یکی روی پشت گرفت. چهار دست‌وپا توی اتاق راه می‌رفت و سواری می‌داد. این مرد خانه را پر از شادی بچه‌ها کرده بود. بچه‌های من که از داشتن پدر محروم بودند از این برخورد و فضایی که آقا محسن ایجاد کرده بود حسابی لذت بردند ...» ادامه این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
مادرم همیشه فرزندانش را با القاب زیبا خطاب می‌کرد
خواهر شهید«علی‌اکبر صادقیان»؛

مادرم همیشه فرزندانش را با القاب زیبا خطاب می‌کرد

«مادرم همیشه فرزندانش را با القاب و الفاظ زیبا خطاب می‌کرد و پسوند و پیشوندهای خوب به ‌کار می‌برد؛ علی‌اکبر را هم علی یا اکبر صدا نمی‌کرد بلکه می‌گفت علی‌اکبر جان ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «علی‌اکبر صادقیان» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
شوق رفتن شهید «محمود مافی» به جبهه

شوق رفتن شهید «محمود مافی» به جبهه

«ولی شوق رفتن به جبهه همه وجودش را پر کرده بود. ماه رمضان بود و اولین سالی بود که برای روزه گرفتن تکلیف شده بود. در آن روز‌های گرم تابستان و ماه رمضان، او برای رفتن به جبهه می‌خواست رضایت مادرم را جلب کند ...» ادامه این خاطره از شهید «محمود مافی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
راه شهدا را ادامه می‌دهم حتی اگر شهادت نباشد
برگرفته از نامه‌های دانش‌آموزان به شهدا؛

راه شهدا را ادامه می‌دهم حتی اگر شهادت نباشد

«تو دست از دنیای فانی و بی‌ارزش بر کشیدی و به دنیای پر از کرامت، رحمت و برکت یار برگشتی. حال من با قوت قلبی که از تو گرفتم راهت را ادامه می‌دهم حتی اگر شهادت نباشد ...» ادامه این نامه را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
بعدی 7 8 9 10 قبلی