چهارشنبه, ۰۷ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۲۱
«همیشه آرزوی شهادت داشت . به یاد دارم وقتی به مرخصی آمد خیلی اصرار کردم که به جبهه نرود اما می گفت : پدرجان هرچقدر هم جلوی من را بگیری باز هم آنقدر می روم تا شهید شوم و به آرزویم برسم. » آنچه خواندید بخشی از گفتگوی نوید شاهد خراسان شمالی با پدر شهید "شیرزاد شکیبا" است که شما را به خواندن متن کامل این مصاحبه دعوت می کنیم.

  نوید شاهد خراسان شمالی : گفت‌وگو با والدین  شهدا حال و هوای دیگری دارد. دوست داشتیم كه بدانیم شهید " شیرزاد شکیبا "  از نگاه پدر  چگونه به افتخار شهادت نایل شده است. مشتاق بودیم تا بدانیم چه نكات تربیتی برای این پدر  مهم بوده که چنین فرزندی را پرورش داده اند. "حیدر علی شکیبا" در گفتگو با نوید شاهد برای ما از ویژگی‌های پسر شهیدش می گوید و البته حرفهای شنیدنی دیگری که توجه شما را به خواندن  گزیده این مصاحبه جلب می کنیم:


پسرم تشنه شهادت بود
 

- نوید شاهد خراسان شمالی : لطفا خودتان را معرفی کنید.

پدر شهید :  بسم الله الرحمن الرحيم .اينجانب حيدرعلي شكيبا از روستاي زيارت پدر شهيد شيرزاد شكيبا هستم .

 

-نوید شاهد خراسان شمالی : از خاطرات بدو تولد شیرزاد  برایمان صحبت کنید.

پدر شهید: زمانی که شیرزاد به دنیا آمد ما در روستا زیارت  زندگی می کردیم به یاد دارم همان روز برف سنگینی باریده بود . شیرزاد پسری آرام و با ادب بود .  

 

-نوید شاهد خراسان شمالی : لطفا از کودکی های شیرزاد  صحبت کنید.

پدر شهید : من هشت فرزند دارم درآن  زمان از نظر مالي خيلي وضع مالي ما بد بود ايشان را به مدر سه فرستادم وهردو مقطع ابتداي وراهنمايي را درروستا تحصيل كرد براي ادامه تحصيل به شهر مشهد رفت ودر هنرستان كشاورزي مشهد تحصيل كرد.

-نوید شاهد خراسان شمالی :  رابطه او با خواهر و برادرش چطور بود؟

پدر شهید : رابطه اش خوب بود نه تنها برای خواهرو برادرانش بلکه برای همه خوب بود کسی نبود که از او ناراضی باشد یا خداینکرده از او بی احترامی دیده باشد .  

-نوید شاهد خراسان شمالی :  آیا به شما کمک می کرد ؟  

پدر شهید : بله در كار هاي باغ وسر درختي  ودر بعضي مواقع در كار هاي دامداري به من كمك مي كرد خودش را از كار روستا

دور نمي كرد.

 

-نوید شاهد خراسان شمالی : لطفا از خاطرات  وفعاليت هاي دوران انقلاب او صحبت كنيد.

 پدر شهید : شيرزاد در تمام جريان انقلاب وتظاهرات مردمي حضور داشت  انها در مشهد به بسيج مي رفتند كه بعضي مواق ضد انقلاب ها انها را با سنگ مي زدند  وبه مسوولين اطلاع داده بودند كه ما در برار اين مزاحم ها چه كاري كنيم ؟ دستور از فرماندهي آنها  آ مده بود كه شما تير اندازي نكنيد خودشان نيز خسته مي شوند ومي روند خيلي در اين زمينه فعال بود .

 

 -نوید شاهد خراسن شمالی : چطور شد که تصمیم گرفت به جبهه برود ؟

پدر شهید:   مدتی از آغاز جنگ نگذشته بود که نامه ای به دست ما رسید بع متوجه شدم که شیرزاد به جبهه رفته است .


بزرگترین آرزویش شهادت بود

-نوید شاهد خراسان شمالی : نحوه اعزام به جبهه شهید  چطور بود و در چه ماهی از سال بود؟

پدر شهید : شیرزاد دوبار از طریق ارتش به جبهه اعزام شد که دفعه اول مجروح شده بود و از ما پنهان می کرد و دفع بعد هم که به شهادت رسید .


-نوید شاهد خراسان شمالی  : زمانی که به مرخصی می آمد از حال و هوای جبهه برایتان تعریف می کرد؟

پدر شهید  :  بله تعریف می کرد ، اولین مرخصی که آمده بود ازشهید پرسیدم حال و هوای آنجا چطور است ؟ شروع کرد به تعریف کردن و می گفت در صد متری دشمن بودیم که فرمانده ما توسط ترکش نارنجک به شهادت رسید.



بزرگترین آرزویش شهادت بود


-نوید شاهد خراسان شمالی : مسئولیت او در منطقه چه بود؟

پدر شهید :  آرپی چی زن بود

-نوید شاهد خراسان شمالی : لطفا از خاطرات آخرین مرخصی برایمان بگویید.

پدر شهید :  آن زمان براي مدتي كه به مرخصي امده بود كه از ناحيه پاه مجروح شده بود وبه هيچ كس اطلاع نداده بود متوجه شدم كه پاي خودش را به زمين مي كشد پرسيدم پاي شما چه شده است گفت مجروح شده است.

-نوید شاهد خراسان شمالی : خاطره دیگر ی از شهید دارید بیان کنید ؟

پدر  شهید : بله ، يك روز در شهر سبز وار به تشيع جنازه يكي از دوستان خودش رفته بود كه بعداز اينكه تشيع كرده بودند به شيروان امد متوجه شدم كه تمام لباس هاي او پاره شده است از او پرسيدم كه چرا اين طوري شده است ؟ از صحبت هاي من ناراحت شد به من گفت يك جوان 18ساله به جبهه رفته وبه شهادت رسيده است حيف نبود ولي لباس هاي بي ارزش من حيف است كه براي تشيع او پاره شده است؟

 

-نوید شاهد خراسان شمالی: آیا نامه ای هم برایتان می فرستاد ؟ بیشتر در نامه هایش چه می نوشت ؟

پدر شهید: بله نامه می فرستاد و بیشتر در نامه هایش از احوالت خودش می گفت ، همیشه می گفت نگران من نباشید جای من در جبهه خوب است.

بزرگترین آرزویش شهادت بود

-نوید شاهد خراسان شمالی : آیا از آرزوهایش برای شما تعریف می کرد  ؟  

پدر شهید : بله آرزوی شهادت داشت . به یاد دارم وقتی به مرخصی آمد خیلی اصرار کردم که به جبهه نرود اما می گفت پدر هرچقدر هم جلوی من را بگیری باز هم انقدر میروم تا اینکه شهید شوم .

-نوید شاهد خراسان شمالی : در آخر  اگر صحبت و پیامی دارد بفرمایید.

پدرشهید : فقط از جوانا ن می خواهم با کارهای شایسته و خدا پسندانه ادامه رو راه شهدا باشند .

منبع : اداره اسناد و انتشارات استان

 

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده