مادر شهید «غلامرضا وحید استخری » در گفتگو با نوید شاهد
سه‌شنبه, ۲۶ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۴۴
مادر شهید در گفتگو با نوید شاهد : غلامحسین با عبادت و قرآن انس زیادی داشت. خیلی اخلاق مدار بود او بعد از دوران راهنمایی در بسیج عضو شد و از طریق بسیج به جبهه اعزام شد.
نوید شاهد خراسان شمالی ؛ توفیقی حاصل شد تا درپنجاه و پنجمین سالروز تولد «  شهید غلامرضا وحید استخری» در   خدمت مادر گرانقدرش  باشیم تا مصاحبه ای داشته باشیم. با قدردانی از مادر شهیدکه وقتش را در اختیار ما قراردادو فر صت را مغتنم می شمارم از از این مادر گرانقدر می خواهم  که از خودشان بگویند و خود را معرفی کنند .  

-     لطفا از خودتان برایمان بگویید

صغری امانی مقدم هستم مادر شهید « غلامرضا وحید استخری » به یاد دارم ما در آن موقع در شهرستان بجنورد زندگی می کردیم و غلامرضا هم در یکی از شب های سرد زمستان در بجنورد به دنیا آمد . پدر بزرگش نامش را انتخاب کرد و در گوشش اذان گفت .
ارادت خاصی به امام حسین و حضرت عباس داشت


-     خصوصیات اخلاقی شهید چگونه بود

غلامرضا با عبادت و قرآن انس زیادی داشت. خیلی اخلاق مدار بود در مدرسه ابوریحان درس می خواند او در کنار درس کار هم می کرد تا کمک خرج خانواده باشد و به دیگران نیز کمک می کرد در کارهای منزل خانواده را یاری می کرد ، غلامرضا پسر حرف شنوایی بود حرف پدرو مادرش را بسیار گوش می کرد وی با خواهرو برادرانش رابطه نزدیکی داشت و با دوستانش نیز معربان بود .
ارادت خاصی به امام حسین و حضرت عباس داشت

-      چطور تصمیم گرفت به جبهه برود

غلامرضا بعد از دوره راهنمایی عضو بسیج شد ، درس را کنار گذاشت و از طریق بسیج به جبهه اعزام شد و ما نیز رضایت دادیم .

-      از خاطراتی که با شهید دارید بگویید.

یکبار در منطقه چزابه از ناحیه کمر به پایین بویسله خمپاره ترکش خورده و مجروح شده بود با وجود زخمهایی که داشت به جبهه رفت و ما خیلی ناراحت بودیم که او با این وضعیت می رود . ولی او با اصرار و علاقه رفت و آن آ[رین سفرش بود که دیگر بازنگشت در آخرین باری که می خواست برود چون ما ناراحت بودیم به خاطر زخمهایش میروم مشهد و وقتی خوب شدم به جبهه برم ، اما در واقع برای رفتن به جبهه رفت و دیگر برنگشت .
ارادت خاصی به امام حسین و حضرت عباس داشت

-       آیا خوابی از شهید دیده اید ؟

بله یک بار خواب دیدم در میزنند و در را باز کردم دیدم 4 نفر سید به همراه غلامرضا در وانتی نشستند و من تا آنها را دیدم غلامرضا خداحافاظی کرد و با آنها رفت و من او را صدا زدم و در همانجا از حال رفتم و از خواب بیدار شدم و در شب شهادتش سه بار به من الهام شد احساس کردم پسرم به شهید شده است 

--   هنگامی در جبهه بود نامه هم می نوشت ؟

بله او برایمان نامه می نوشت و همیشه در نامه هایش می گفت : اگر شهید شدم بر داشته باشید و صبر حضرت زینب را الگو قرار دهید .

-  وقتی به مرخصی می آمد نکته ی خاصی را بیان نمی کرد؟

او همیشه از جبهه تعریفهای خوب می کرد و می گفت : به شایعات گوش نکنید که دشمن خوشحال می شود .

-     مادر اگر خاطره دیگه هم از شهید دارید بیان کنید

غلامرضا خیلی بچه شوخ طبعی بود وقتی می دید ناراحت هستم انقدر به دورم می چرخید و شوخی می کرد تا ناراحتیم را فراموش کنم . هیچ وقت کاری نمیکرد که من ناراحت شوم دوست دار ائمه بود و ارادت خاصی به امام حسین و حضرت عباس  داشت . او همیشه در ماه محرم فعالیت داشت .
ارادت خاصی به امام حسین و حضرت عباس داشت


-- فرزندتان در کجا به شهادت رسید

در عملیات بیت المقدس در فتح خرمشهر در جنوب شهید شدند غلامرضا عمویش را نیز با خود به جبهه می برد که ایشان بعد از شهادت غلامرضا چند سال مفقود الاثر بود و خبر شهادتش را بعد دادند.
ارادت خاصی به امام حسین و حضرت عباس داشت

واما  حرف آخر ......
ما خانواده شهدا انتظار زیادی از مسئولین نداریم و همیشه می گوییم خون نداده  ایم که در قبالش چیزی بگیریم . از مسئولین می خواهیم همین سر زندن هایشان را ادامه دهند چون وقتی آنها را می بینیم که برایمان ارزش قائل می شوند واقعا خوشحال می شویم 

انتهای خبر
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده