يکشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۱۸
روایت هایی از یکی از آزدگان خراسان شمالی که به گفته خودش مدت کوتاهی اسیر بوده و البته زمان اسارت وی هفت سال است!

نوید شاهد خراسان شمالی ؛ بیست و ششم مرداد مصادف است با سالروز غرور آفرین بازگشت آزاده ها به میهن اسلامی به همین بهانه نوید شاهد خراسان شمالی شما را به خواندن خاطرات آقای قاسم جعفری یکی از آزادگان خراسان شمالی دعوت می نماید.

لحظه های پر تلاطم بازگشت

قاسم جعفری با بیان اینکه هفت سال در اردوگاه شماره دو موصل عراق اسیر بوده ام، افزود: من از اولین گروه های آزاد شده بودم و 28 مردادماه سال 69 به ایران آمدم.

وی ادامه داد: در دوران اسارت خاطرات زیادی داشتیم اما اولین خاطره من مربوط به زمانی می شود که عراقی ها ما را به صف کرده و تفتیش و فیلمبرداری می کردند و برای اینکه خوش رفتاری خودشان را نشان دهند با قمقمه های خالی تنها ادای آب دادن را درمی آوردند اما وقتی نوبت به من رسید برخلاف این روند با دسته یک دوربین به شکمم ضربه محکمی زدند و من در همان لحظه به یاد خوابی که در مشهد دیدم و تعبیرش این بود که بزودی از تو امتحان بزرگی گرفته می شود  افتاد و همین مسئله باعث شد تا بتوانم سختی های این راه را تحمل کنم.

وی افزود: البته تمام این خاطرات را در کتاب خوشه های خاطره نوشته ام و در آن کتاب موجود است.

جعفری ادامه داد: روزی در بغداد در فضای سرد سیمانی با اسیرانی که خونی، زخمی و مجروح بودیم، یکی از بچه ها به عنوان امام جماعت جلو ایستاد و بقیه پشت سر او ایستادیم و انگار که در قرارگاه خودمان هستیم شروع به نماز خواندن کردیم و پس از آن دعای فرج خواندیم که عراقی ها به رعب و وحشت افتادند.

وی تصریح کرد: آن چه در این مدت بچه ها را حفظ کرد ایمان، حسن ظن به خدا و اعتقاد به اینکه خداوند اگر کسی را دوست داشته باشد از او امتحان می گیرد به بیان دیگر "اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی" که همین مسئله باعث ایجاد معنویت، همدلی، حل مشکلات یکدیگر، آموزش و علم آموزی می شد.

لحظه های پر تلاطم بازگشت

وی با اشاره به اینکه مقام معظم رهبری در تعاملات سیاسی همیشه به این نکته تاکید دارند که هزینه مقاومت از هزینه تسلیم بسیار کمتر است، ادامه داد: روزی که قرار بود آزاد شویم یکی از افسران عراقی به ما گفت از دست شما راحت شدیم و انگار ما اسیر شما بودیم.

به گفته جعفری، روزی که از رادیو خبر آزادی اسرا را اعلام کردند، ما به نماز ایستادیم و یکی از افسران عراقی به ما گفت شما عقل ندارید که در این شرایط که قرار است آزاد شوید به جای اینکه بزنید و برقصید نماز می خوانید که ما در پاسخ گفتیم، ما به این آیه از قرآن که می فرماید "لکَيْلا تَأْسَوْا عَلي‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ، این بخاطر آن است که برای آنچه از دست داده اید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید و خداوند هیچ متکبّر فخرفروشی را دوست ندارد" ایمان داریم و برای اتفاق خوبی که برایمان افتاده نماز می خوانیم که یک وظیفه واجب است و پس از آن شکر خدا را به جا می آوریم و عزتمندانه از این جا می رویم.

ودر پایان ،  شیرین ترین خاطره ای که از این دوران دارم مهر تایید مقام معظم رهبری بر روش و سیره اسرا زدند و در همان روز های پس از آزادی فرمودند "این خوشحالی که در وجود ما و ملت ایجاد شده در دهه های عمرمان هرگز تکرار نخواهد شد".

منبع : خبرگزاری ایسنا

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده