عشق شهید «مصطفی حق‌شناس» به امام

«ایشان صددرصد معتقد به جوانب مختلف شخصیت امام توجه داشت محال بود حرفی از معمار انقلاب اسلامی زده شود و شهید حق‌شناس به ایشان ابراز عشق و علاقه نکند ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «مصطفی حق‌شناس» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
منافقین از آب گل‌آلود ماهی می‌گرفتند
برگی از خاطرات جانبازان؛

منافقین از آب گل‌آلود ماهی می‌گرفتند

«منافقین هم با تکیه بر این ضعف کارگران از آب گل‌آلود ماهی می‌گرفتند و با شعار نان، مسکن و آزادی برای خود بازار گرمی می‌کردند. همان‌طور که همه می‌دانید منافقین چیزی برای ارایه به هواداران خویش نداشتند و با توجه به جو مذهبی حکم‌فرما بر آن زمان لحاظ ایدئولوژیک کم می‌آوردند ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات جانباز سرافراز «عمران ثقفی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
نذر می‌کرد که روزه‌اش را بگیرد

نذر می‌کرد که روزه‌اش را بگیرد

«اگر در منطقه هم بودیم نذر می‌کرد که روزه‌اش را بگیرد من که در جریان میزان وابستگی او به آب بودم. یک روز پرسیدم شما که شما این‌قدر به آب وابسته‌اید چطور روزه می‌گیرید؟ می‌گفت خدا خودش کمک می‌کند ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «مصیب مرادی‌کشمرزی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
خدایا باید بمیرم تا آینده باشد
برگرفته از نامه‌های دانش‌آموزان به شهدا؛

خدایا باید بمیرم تا آینده باشد

«خدایا باید بمیرم تا آینده باشد و باید باشم تا آینده بمیرم ...» ادامه این نامه را، همزمان با بزرگداشت روز شهدا در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
خون ایثار

خون ایثار

«آخر شب بود که محسن پیدایش شد. آن شب خیلی از رزمنده‌ها شهید و مجروح شده بودند. یکی از برادران مجروح را هم آورده بودند که پایش قطع شده بود و دستش زخمی بود. جلوتر آمد و پرسید حال اون مجروح چطوره؟ گفتم نمی‌دونم گفت جراح رو صدا بزن ببینم برای این مجروح چه کاری می‌شه کرد ...» ادامه این خاطره از شهید «محسن بلندیان» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
روز‌های دوشنبه زندانیان را کابل می‌زدند و رهایشان می‌کردند
برگی از خاطرات؛

روز‌های دوشنبه زندانیان را کابل می‌زدند و رهایشان می‌کردند

«روز‌های دوشنبه زندانیان را بدون بازجویی دسته‌دسته جلوی اتاق حسینی ردیف می‌کردند و بعد یکی‌یکی آنها را می‌بردند و به هر کدام بین بیست تا پنجاه کابل می‌زدند و رهایشان می‌کردند ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات خواندنی زندانی سیاسی قبل از انقلاب، مرحوم آزاده و جانباز «محمدحسین خاکساران» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
رد پای امام تا داخل قبر
برگی از خاطرات؛

رد پای امام تا داخل قبر

«نه تنها سراسر زندگی‌اش مملو از عشق و ارادت به حضرت امام بود بلکه شمه‌ای از این علاقه و احترام را هم در وصیت‌نامه‌اش به تصویر کشیده و در آن سفارش می‌کند ...» ادامه این خاطره از شهید ترور معلم «قدرت‌الله چگینی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
نقش شهید «طیب حاج‌رضایی» در ۱۵ خرداد
برگی از خاطرات شهدای انقلاب؛

نقش شهید «طیب حاج‌رضایی» در ۱۵ خرداد

«طیب حاج رضایی بارفروش معروف در جریان تظاهرات ۱۵ خرداد نقش مهمی داشته و رهبری عده‌ای را عهده‌دار بود ...» ادامه این خاطره از شهید «طیب حاج‌رضایی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
در مقابل امام زانو زدن
برگی از خاطرات؛

در مقابل امام زانو زدن

«اوج علاقه و عشق شهید رجایی را به حضرت امام که به عنوان مراد و محبوب خود به ایشان می‌نگریستند می‌توان در مراسم تنفیذ حکم ریاست‌جمهوریشان مشاهده کرد ...» ادامه این خاطره از شهید «محمدعلی رجایی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
برای شکنجه باید در صف انتظار و نوبت می‌ایستادیم

برای شکنجه باید در صف انتظار و نوبت می‌ایستادیم

«به زندان قصر منتقل شدم. چند ماهی در بند زیر دادگاه در انتظار تشکیل دادگاه بودم و عجیب است که این‌قدر زندانی و بازداشتی‌ها فراوان بود که در کمیته مشترک برای شکنجه در اتاق حسینی باید در صف انتظار و نوبت می‌ایستادیم ...» ادامه این خاطره از «حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین حسین آقاعلیخانی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
بعدی 4 5 6 7 قبلی