سه‌شنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۴۱
مادر شهید "حسن خاک نژاد" می‌گوید: « در خواب ديدم سه زن با لباسهاي سبز آمدند و گفتند خوشا به حالت كه اين فرزند را شير دادي،ناراحت نباش اما او شهيد شده... بلند شدم و وضو گرفتم و نماز خواندم ، خیلی ترسیده بودم،آن روز نمیدانستم پسرم واقعا به شهادت رسيده است! »

به گزارش نوید شاهد خراسان شمالی ؛ شهید حسن خاک نژاد در یکی از روستاهای توابع شهرستان بجنورد دیده به جهان گشود . پدرش ابراهیم و مادرش شوکت نام داشت وی تا اول راهنمایی درس خواند و کشاورز بود . به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و در نهایت بیست و چهارم اسفند 1366 با سمت تک تیر انداز در ماووت عراق بر اثر مصدومیت شیمیایی به مقام شهادت نایل گردید.



خبرشهاتش را در خواب دادند

خاطره ای به نقل از مادر شهید

مادر شهید "حسن خاک نژاد "  نقل می کند: حسن  در روستاي درصوفيان به دنيا آمد ، او فرزند چهارم من بود ، اسمش را به احترام ائمه حسن گذاشتيم ، عمويش در گوش او اذان را اقامه کرد . پدرش كشاورز بود و موقع كودكي پسرم خيلي مريض مي شد و هميشه پاهايش درد مي كرد او را به مشهد برديم و امام رضا شفا  داد . با دوستانش به بسيج مي رفت و از طريق بسيج به جبهه رفت .

 قرار بود بعد از آن ( بسيج ) به خدمت سربازي برود ، پسرم تحت تاثير دوستانش ( محمد ، محسن و حسن ) به جبهه رفت هر سه با هم بودند ،  اولين باري كه به جبهه رفت به شهادت رسيد .

در خواب ديدم سه زن با لباسهاي سبز آمدند و گفتند خوشا به حالت كه به اين فرزند را شير دادي و فرزند شما شهيد شده ناراحت نباش . بلند شدم و وضو گرفتم و نماز خواندم . پسرم از ناحيه سر به شهادت رسيده بود .

موقعي كه داشت به جبهه می رفت به ما چيزي نگفت ، بعد كه فهميدم مي خواهد برود به استقبالش رفتم ، به من گفت مادر من در هر حال به جبهه مي روم من در راه خدا مي روم و من رضايت دادم كه ايشان برود .

خيلي نامه برايمان مي فرستاد و احوال خانواده را جويا مي شد . موقعي كه جبهه بود تصوير ايشان را در تلويزيون ديدم ، در حالي كه به علامت پيروزي دستهايش را بالا برده بود تصوير پسرم را پخش كردند .

 دلشوره داشتم و مدام منتظر پسرم بودم و دوستانش نيز با وجودي كه مي دانستند شهيد شده به من چيزي نمي گفتند بعد كه خبر دار شديم به معصوم زاده رفتم به شهيد گفتم شهادتت مبارك و بعد پيشاني و كفنش را بوسيدم . شهيد با همه اقوام رابطه خوبي داشت و به همه كمك مالي مي كرد .

 منبع : پرونده فرهنگی ، اداره اسناد استان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده