پنجشنبه, ۰۸ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۴۵
شهید والا مقام "محمد قنبری" در وصیت نامه اش چنین می نویسد : «خداوند را شکر می کنم از اینکه عازم جبهه جنگ حق عليه باطل و در حقيقت عازم دانشگاه الهى هستم ، مي روم تا با لباس مقدس پاسدارى ، مدرك شهادت را تحويل بگيريم .»
به گزارش نوید شاهد خراسان شمالی ؛ سردار شهید محمد قنبری پدرش قربانعلی نام داشت وی ششم اسفند 1337 در سبزوار به دنیا آمد وی  همزمان با سال های دفاع مقدس احساس تکلیف کرد و به عنوان پاسدار  راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل شد تا از مرزهای ایران در برابر تهاجم وحشیانه رژیم بعث عراق دفاع کند. او در مناطق مختلف عملیاتی حضور یافت و حماسه ها آفرید و در نهایت یکم مرداد 1361 بر اثر اصابت گلوله  در محل کامیاران به مقام شهادت نایل گردید.

شهیدی که با اشاره امام خمینی (ره) به آغوش امام حسین (ع) رفت و احساس سبک بالی کرد

در وصیتنامه شهید آمده است:

خداوند را شکر می کنم از اینکه  عازم جبهه جنگ حق عليه باطل و در حقيقت عازم دانشگاه الهى هستم ، مي روم تا با لباس مقدس پاسدارى ، مدرك شهادت را تحويل بگيريم . از همين جا دعا ميكنم و از مهدى صاحب زمان (عج)  ميخواهم كه مدرك من را امضا كند.  

پیام شهید

و اینک  پيامى به منافقان از خدا بى خبر دارم ، به مومنين نه ، چون مومنين هر كدام يك پيام هستن ، بخصوص خانواده عزيز شهدا و من لياقت فرستادن پيام را به آنان ندارم ، ولى نسبت به منافقين بايد گفت كه جناب منافق ، دست از اين كارهاى بچه گانه تان برداريد . ملت شهيد پرور ميگويند نه سياست شرقى و نه سياست غربى ، فقط سياست جمهورى اسلامى به رهبرى امام خمينى . جناب كمونيست ، با خون جوان هاى عزيز ما بازى نكن . جناب منافق ، بيخودى خودت را خسته نكن . جناب انجمن حجتيه ، خوب حواست را جمع كن، حالا زمان حضرت على (ع) نيست كه قرآنها را بر روى سرتان بگيريد و ادعاى مسلمانى كنيد . اين امت شهيد پرور و مسلمان شيعه على (ع) بيدار است ، نخواهد گذاشت شما با طرحهاى آمريكايتان ضربه به انقلاب بزنيد و كودتاى خزنده خودتان را به اجرا درآوريد .

دست از عمل های ناشایست بردارید

آقاى محترم قاچاق فروش ، آقاى گرانفروش و كم فروش دست از اين عمل ناشايسته تان برداريد ، آيا يك لحظه به خود فكر كرديد كه از كجا آمديد و به كجا مى خواهيد برويد ، نه  ، چون اگر فكر مى كرديد دست از این کارها  بردامی داشتید  و در غير اينصورت امت حزب الله دست ، شما را از اين كار ها كوتاه خواهند كرد .

برادران و خواهران حزب الله ، رسالت انبياء و امامان بر دوش ما بود ، حالا مسئوليت براى شما سنگين تر شده ، چون شهداء هم از شما انتظار دارند . خداحافظ .

خواب قبل از شهادت

خواب ديدم كه امام خمينى كفنى را بر تنم كرد و بغل كرديم همديگر را بوسيديم گفت با امام حسين (ع) هم خداحافظى كن  امام حسين (ع) هم آنجا بود ، ولى من نمى شناختم ، امام معرفى كرد ، همديگر را بغل کردیم . گفتم يا حسين من گناه كارم ، ولى احساس كردم همينكه همديگر را بغل كرديم تمام گناهانم ريخت و مثل اينكه بايد مى رفتم يعنى امام حسين (ع) دست به شانه چپ من زد و گفت برو .بعد اشاره نمود به سمت ميدان جنگ و من مثل يك پر در هوا به پرواز درآمدم .

منبع : پرونده فرهنگی شهید

 

 

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده