شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۱۸
مادر شهید "قاسم خرمی " می گوید : پسرم خود را موظف به خدمت به مردم و دفاع از کیان کشور می دانست و در این راه حاضر شد جان خود را فدا کند.

به گزارش نوید شاهد خراسان شمالی ؛ شهید قاسم خرمی یادگار علی  و  نه نه بی بی  ، دوم تیر 1335 ، در یکی از روستاهای توابع شهرستان بجنورد دیده به جهان گشود . وی به عنوان سرباز ژاندارمری در جبهه حضور یافت و در نهایت  یازدهم آبان ماه 1359 ، در آبادان بر اثر اصابت ترکش به مقام شهادت نایل گردید.


خود را موظف کمک به مردم و دفاع از  کیان کشور خود می دانشت .

آنچه می خوانید خاطره ای از مادر شهید است:

زندگی ساده و بی آلایش را دوست داشت

 شهید همواره زندگی را ساده و بی آلایش دوست داشت  و می گفت تجملات انسان را از هدف نهایی  تعالی دور می کند.در اوایل انقلاب شروع به فعالیت های  ضد رژیم منحوس پهلوی  کرد  ودر پخش اعلامیه و تراکت بر علیه رژیم ساواک  پهلوی شرکت می نمودو در یکی از نیمه شب های ماه مبارک رمضان مورد شناسایی عوامل آن رژیم قرار گرفت و دستگیر شد و او را به ساواک بردند  وتحت انواع شکنجه های بی رحمانه قرار دادند و بعد از چند وقت او را آزاد کردند.او خود را موظف به خدمت به مردم و دفاع از کیان کشور  خود می دانست و در این راه حاضر شد جان خود را فدا کند.

هیچ قدرتی نمی تواند غیر از الله بر ما حکومت کند

در کودکی در اثر کارهایی که انجام می داد  فهمیدیم که قاسم کودک با هوشی است.  وی را از 7 سالگی به بجنورد آوردیم  و در مدرسه ابتدایی ثبت نامش کردیم.  تا قبل از آن در روستا بودیم  ولی به علت این که می دانستیم کودک باهوشی است هر طوری که بود منزلمان   را از روستا به شهر منتقل کردیم شهید قاسم در درس خواندن استعداد خوبی داشت او با علاقه خاصی که به کارهای فنی داشت توانست دیپلم فنی خود را در رشته اتو مکانیک بگیرد و بعد از خدمت سربازی با شرکت در کنکور سراسری توانست در رشته فنی انیستیتو نکنولوژی قبول شود. همیشه به من می گفت که هیچ قدرتی نمی تواند غیر از الله بر ما حکومت کند . قبل از شهادتش درباره فرهنگ اسلامی و تاثیری که این انقلاب بر رویشان گذاشته بود  از شهید سوال کردم  وی در جوابم گفت: این انقلاب در کالبد من روحی تازه دمیده است و مرا از ضلالت و جهالت به سوی نور و عدالت رهنمون ساخته است. به علت اینکه در زمینه مکانیک دیپلم فنی داشت دارای تبحر خاصی در مکانیک بود  و از این طریق برای کسانی که به کمکش احتیاج داشتن می شتافت.

جنگ به امید شهادت

 اوایل اجازه جبهه رفتن را به او ندادیم ولی او با زبانش که بسیار ملایم و شیرین صحبت می کرد توانست ما را راضی کند. همیشه در نامه هایی که به ما می نوشت  می گفت شاید این آخرین نامه ای  باشد که برایتان می فرستم.  به این امید که به شهادت برسم  می جنگم  و این حرکت را حرکتی برای رسیدن به تکامل خود می دانم. بدون هرگونه رنگ به سوی عرش اعلا پرواز می کنم و به همراه رزمندگان اسلام ثابت می کنیم که هیچ قدرتی جز حکومت الله نمی تواند بر ما حکم رانی کند.

منبع : پرونده فرهنگی شهید ، فرهنگ اعلام شهدا

 

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده