سه‌شنبه, ۰۹ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۲۱
شهید "برات امیری مقدم " نوجوانی پر تلاش بود که از طریق ارتش به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد و آرزوی شهادت داشت .

نوید شاهد خراسان شمالی ؛ شهید" برات امیری مقدم " نهم مهر ماه 1342 در یکی از روستاهای توابع سنخواست در خانواده ای معتقد و مقید دیده به جهان گشود.برات اولین فرزند خانواده اش بود ، او در دامان پدری مهربان و مادری دلسوز بالیدن گرفت. از همان دوران کودکی با مسائل مذهبی آشنا شد . شهید امیری مقدم نوجوانی بسیار پر تلاش بود و از همان اوایل نوجوانی اش به کار کشاورزی در کنار پدر مشغول شد. وقتی به شرایطی رسید که خودش به تنهایی از عهده کارهایش برآید برای کار کردن به بیرون از روستا رفت .وی به خدمت مقدس سربازی رفت و دوره آموزشی خود را در بیرجند گذراند و بعد از گذراندن دوره آموزسی به لشگر12 رزمی اهواز اعزام شد ، شهید مدتی که در جبهه بود به عنوان تیر انداز انجام وظیفه می کرد . سر انجام بعد از سه بار اعزام در بیست و هفتم فروردین 1362  بر اثر اصابت ترکش خمپاره 60 در منطقه کوشک به درجه رفیع شهادت نایل گردید.

نحوه شهادت

همرزم شهید برات امیری مقدم : وقتی خمپاره 60 به طرف آنها شلیک شده بود شهید امیری مقدم در دم به شهادت رسیده بود . وقتی به طرف پیکرش رفتم سرش آسیب دیده بود و خیلی لحظه دلخراشی بود . او عاشق و شیفته مولایش علی (ع) بود و ارادت خاصی به او داشت و  به مانند مولایش علی هم  لبیک حق گفت

غبطه

همرزم شهید امیری مقدم می گوید : زمانی که در منطقه بودیم در مراسم دعا و نماز شرکت می کرد به خصوص نماز اول وقت خیلی اهل شوخ طبعی بود به خاطرم هست که یک شب دور هم نشسته بودیم . برات می گفت : از میان ما چه کسی اولین شهید روستا می شود؟ او خیل آرزو داشت به شهادت برسد که سر انجام هم به آرزویش رسید و اولین شهید روستا شد که من هنوز هم به او غبطه می خورم .

وصیت

شهید برات امیری مقدم در متن وصیت نامه اش چنین نوشته است.

چون پدرو مادرم غریب و تنها هستند اگر شهید شدم ، پیکرم را در همان روستا به خاک بسپارید تا به پدر و مادرم نزدیک باشم و نمی خواهم خانواده ام برای آمدن به سر مزارم به زحت بیافتند.

آخرین وداع

مادر شهید : آخرین بار که شهید می خواست به جبهه برود به سمت من آمدو گفت مادر جان حلالم کن ، هیچ وقت نگران من نباش ، جایی که منمی روم خیلی خوب است من سالم میروم و قول می دهم که سالم برگردم و می دانم که همه اینها برای آرام کردن من بود.

منبع : پرونده فرهنگی شهید 

 

 

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده