سه‌شنبه, ۲۶ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۴۳
شهید محمد علی رحمانی : من براى زنده بودن اينگونه خواهم ماند . شهيد زنده خواهد ماند.
 به گزارش نوید شاهد خراسان شمالی ؛ «شهید محمد علی  رحمانی »بیست و هفتم  شهریور 1312 در یکی از روستاهای شهرستان اسفراین دیده به جهان گشود پدرش حسین نام داشت و کشاورز بود . شهید به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت که در نهایت ششم اسفند 1364 با سمت تک تیر انداز در مریوان براثر اصابت ترکش به سر به شهادت رسید .

نامه شهید بسیجی «محمد علی رحمانی » به همسرش

 در ادامه نامه شهید به همسرش را می خوانید .

از شما مى خواهم كه مثل جد بزرگوارت  ، حضرت زينب (ع) ، صبر و استقامت داشته باشيد

همسرم ، اى همسرم با موشكى بر دوش با پيامى در جيب دور از آن هياهوى بيهوده در هـــواى سرد ، نزديك دشمن هميشه بيدارم ، به گفته خمينى مى دهم گوش هر لحظه اى كه آواى قــــرآن را مى شنوم ، رگهـــــاى تنم به خودى خـــــــود باد مى كند و مى لرزد ، تو گويى من مجرى آنم .آرى با پيامم ، با سلامم بشنو اى همسر در اين راه كه مى روم پيروزم . من يك چريكم ، چريك مسلمانم ، چريك گمنامم ، يا با موشك قهر يا با كينه خصم به يارى الله ، سينه سنگ دشمن را مردانه چاك خواهم داد و يا در راه اسلام جان خواهم باخت با دو چشمى باز عاشقانه عاشقانه، من براى زنده بودن اينگونه خواهم ماند . شهيد زنده خواهد ماند .

آه تو اى همسرم ، اگر چه ذره اى بيش  نيستم ، ولى انگار مهرى كه تو دارى بر قلبم ، مرا قلبى است مثل آسمان صاف ، نمى دانم چه كردم ولى تو مى دانى چه كرده ام .

خدايا ، بارالها كمكم كن ، مگر غرش خمسه خمسه دشمن به خواست تو اى عادل تو اى برتر ، باعث نابودى جان است . ولى نمى دانم چرا من خودم نمى دانم مى خواهم ، نمى خواهم .

خدايا ، دلم مى خواهد چون حمزه ، به گفته محمد (ص) بدنم سالم نباشد ، دلم مى خواهد بيهوده نميرم.

 

هنگام دفنم خانواده ام و بچه هايم بيايند روى مزار من ، با من خداحافظى كنند

به اميد پيروزى  وصى من و وكيل من همسرم مى باشد . همسرم از شما مى خواهم كه مثل جد بزرگوارت  ، حضرت زينب (ع) ، صبر و استقامت داشته باشيد كه همچون در مجلس يزيد و يزيديان را ، رسوا كرد . من شما را و بچه هايم را به خدا سپردم و بچه هايم را به شما سپردم و از شما مى خواهم كه بعد از من هيچ گونه سر و صدا نكنيد .

من زبانى هم به شما گفته ام من را در پهلوى شهيد نوريان دفنم كنيد و جاى قبر خودت را هم در پشت سر من نگهداريد ، كه مرقد من و همسرم يكى باشد .

همسرم و خواهر دلسوزم زهرا و برادرهايم ، در شهادت من سر و صدا نكنيد و صبر كنيد كه صبر خيلى خوب است .

در موقع دفنم خانواده ام و بچه هايم بيايند روى مزار من ، با من خداحافظى كنند .

خداحافظ ، شما را به خدا مى سپارم سنگر من را خالى نگذاريد و اسلحه من را از زمين برداريد و امام را تنها نگذاريد ، كه آن شعار ما است.

منبع : پرونده فرهنگی شهید ، اداره اسناد و انتشارات استان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده