شنبه, ۰۹ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۵۴
"سید مهدی " در وصیت نامه اش می گوید: به جبهه مى‌روم تا به رنج ديدگان جامعه فردا بگويم كه زندگى در رفتن و نيل كردن است نه به مقصد رسيدن.
به گزارش نوید شاهد خراسان شمالی ؛ شهید سیدمهدی محمود زاده حسینی  نهم شهریور1346، در شهرستان جاجرم چشم به جهان گشود ، پدرش سید حسین نام داشت . شهید دانش آموز سال سوم راهنمایی بود . به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و در نهایت هشتم اسفند 1362 ، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدتها در منطقه بر جای ماند و پس از تفحص در زادگاهش به خاک سپرده شد.

زندگی در رفتن است نه به مقصد رسیدن

متنی را که ملاحظه می کنید وصیت نامه شهید است که درپنجاه و دومین  سالروز ولادت این شهید بزرگوار منتشر می شود.


انا لله و انا اليه راجعون همه از خدائيم و به سوى او باز مى‌گرديم. سپاس خداى را كه اول زندگى ما را سعادت و آخر زندگى ما را به شهادت ختم كرد و ما كه از شكرگزارى اين نعمت الهى عاجزيم و درود و سلام بى‌پايان به منجى عالم مهدى موعود (عج) كه اگر نبود عنايت و توجهات ايشان، كجا ما مى‌توانستيم به پيروزيهاى پى در پى برسيم و درود، سلام فراوان بر نائب به حق صاحب الزمان (عج) كه اگر نبود با رهنمودهايش، ما كجا و شهادت كجا كه نظام دو هزار و پانصد ساله طاغوت طاغوتيان را به هم ريخت و نظام جمهورى اسلامى را به پا كرد. صلوات و رحمت بى‌پايان الهى بر شهيدان كه به حق ثابت كردند كه درس از سيد الشهدا گرفته‌اند و دنباله‌رو او بوده‌اندو به اميد شفاى عاجل و اجر جليل براى مجروحين و معلولين جنگ تحميلى و درود خدا و رسول او و سلام پرافتخار امام و امت شهيد پرور بر تمامى عزيزان رزمنده و پيكارگران شهادت طلب جبهه‌هاى جهاد فى سبيل الله كه امر امام يعنى فرمان خدا را لبيك گفتند و برترى سلاح ايمان بر تكنيك شياطين شرق و غرب را به اثبات رساندند.

آنقدر به جبهه می روم تا شهید شوم

و اما اينكه من آگاهانه و آزادانه و عارفانه و بر اساس رسالت و مسئوليتى كه در برابر انقلاب اسلامى و خون هزاران شهيد و مجروح داشتم نقش خود را  ايفا كرده و پاى به جبهه مى‌گذارم تا شايد رضاى حق تعالى را به جاى آورم و گام نهادن در اين راه را يك فريضه مى‌دانم و آنقدر به جبهه مى‌روم تا رضاى حق تعالى را به جاى آورم و شهادت نصيبم گردد، مى‌روم تا به رنج ديدگان جامعه فردا بگويم كه زندگى در رفتن و نيل كردن است نه به مقصد رسيدن.

خدايا، تو مى‌دانى كه من جز يك جسم ضعيف چيزى ديگر ندارم البته اين جسم هم از آن توست، گواه باش كه مى‌روم تا اين جسم ناتوان را در راه تو قربانى كنم و اميدوارم قبول درگاهت گردد.

شهادت خودش یک عروسی است

و اما اى پدر و مادر عزيزم، مى‌دانم دل شما مى‌خواست كه با لباس دامادى در كنارتان باشم ولى خدا خواست كه عروسى من شهادت باشد و شهادت هم خودش يك نوع عروسى است شما بايد افتخار كنيد.

امانتی بودم که خدا پس گرفت

مادر جان، من امانتى بودم از خدا كه در دست شما بودم و خدا هم امانتش را هر روزى باشد از شما سالم پس مى‌گيرد و گرفت كه در قرآن كريم ذكر شده است : همه از خدائيم و به سوى او بازمى‌گرديم. مى‌دانم كه به كمك من احتياج داشتيد و دوست داشتيد كه در كنار شما باشم و كمك حالتان باشم اما خواست خدا چيزى ديگر بود و رضاى خدا در اين بوده است كه من از ميان شما بروم شما نيز رضايتان به رضاى خدا باشد و از اين كه من از ميان شما رفته‌ام هيچ اندوهی به خود راه ندهيد و همواره شكرگزار نعمات ايزد متعال باشيد و براى من نيز طلب مغفرت كنيد.

افتخار کنید

و اما به خبر شهادت من افتخار كنيد، افتخار به اين كه يكى از فرزندانتان را در راه خدا داده‌ايد. بدانيد پدر و مادرانى كه در راه خدا شهامت و استقامت كنند رستگارند وقتى كه با تفنگ كلاشينكف قلبم را سوراخ كردند، وقتى تركش خمپاره مغزم را متلاشى كرد، وقتى قطعه قطعه گوشت بدنم را از زير شنى تانك بيرون آورند و يا اسير شوم اصلا ناراحت نباشيد زيرا من راهى را انتخاب كرده بودم و آن راه را به پايان رسانيدم. تفنگم را بياوريد تا قلب دشمن مزدور را نشانه گرفته و آن را متلاشى کنم تا ديگر به اسلام عزيز و سرزمين مقدس ما حمله نكنند، تفنگم را بياوريد تا آن را با خونم گلگون كنم.

آرى پدر و مادرم، من هرگز نمى‌گويم براى من گريه نكنيد ولى آن گريه‌اى كه منافقين و صداميان شاد نشوند. پدر و مادر عزيزم، فقط خواهشى كه دارم  مرا ببخشيد و حلال كنيد.

زینب وار و حسین وار باشید

خواهران و برادران، اگرچه نتوانستم وظيفه خود را نسبت به شما انجام دهم عذر مى‌خواهم و اميدوارم كه برايم طلب آمرزش كنيد و از شما مى‌خواهم كه هميشه زينب‌وار و برادرانم حسين وار و قاطعانه امام را يارى كنند و راه شهيدان را ادامه دهند و بايد خواهر و برادر كوچكم بدانند كه چرا عكس برادرش را بزرگ كرده‌اند چون كه خمپاره‌هاى دشمن سينه برادرش را سوراخ سوراخ كرده‌اند.

از امام جدا نشوید

و اما اى امت حزب الله، با شما هستم كه از امام جدا نشويد و همواره يار و ياور امام باشيد.

دعا را ترک نکنید

برادران، دعا و استغفار را ترك نكنيد كه سلاح مؤمن دعاست. برادران، اطاعت از فرامين امام را واجب دانسته و دوستان او را دوست خود بدانيد ودشمنان او را دشمن خود بدانيد چون دشمنان او همين منافقين هستند كه روحانيون ما را ترور مى‌كنند و هر روزى يكى از عالمان و عادلان ما را از ما جدا مى‌كنند.

در رختخواب ذلت نمیرید

اى جوانان، نكند كه در رختخواب ذلت بميريد كه حسين (ع) در ميدان نبرد شهيد شد. اى جوانان، مبادا در غفلت بميريد كه على در محراب عبادت شهيد شد و مبادا در حال بى‌تفاوتى بميريد كه على اكبر حسين (ع) در راه حسين و با هدف شهيد شد.

اى مادران، مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيرى كنيد كه فردا در محضر خدا نمى‌توانيد جواب زينب را بدهيد كه تحمل 72 شهيد را نمود.

همه مثل خاندان وهب جوانانتان را به جبهه‌هاى نبرد بفرستيد و حتى جسد او را هم تحويل نگيريد زيرا مادر وهب فرمود : سرى را كه در راه خدا داده‌ام پس نمى‌گيرم.

بله برادران، حضور خودتان را در جبهه ثابت نگه داريد زيرا كه پيروزى جنگ يعنى آبروى امام زمان (عج) و امام امت حفظ شده است.


مناجات شهید:

خدايا، خودت به لشكر اسلام يارى ده تا بتوانند آبروى امام زمان و امام امت را در ميان دشمنان حفظ كنند.

خدايا، پروردگارا، امام زمان ما و نائب بر حق او امام امت را در پناه خودت حفظ كن.

خدايا، پروردگارا، مسلمين جهان را نصرت و در پناه خودت حفظ كن.

خدايا، پروردگارا، مسلمين جهان را به راهى هدايت كن كه رضاى تو در آن است.

خدايا، پروردگارا، مجروحين، معلولين، را شفاى عاجل عنايت بفرما.

پروردگارا، خانواده محترم شهيدان را صبر جميل و اجر جزيل عنايت بفرما.

خدايا، ما با تو پيمان بسته بوديم كه تا پايان راه برويم و بر پيمان خويش همچنان استوار مانديم.

خدايا، هاى و هوى بهشت را مى‌بينم، چه غوغایى ! حسين به پيشواز يارانش آمده، چه صحنه‌اى ! فرشتگان ندا دهند كه هم رزمان ابراهيم، هم راهان موسى، هم دستان عيسى، هم كيشان محمد، هم سنگران على، هم فكران حسين، هم گامان خمينى  از سنگر كربلا آمده‌اند، چه شكوهى ! 

خدايا، پروردگارا، به محمد (ص) بگو كه پيروانش حماسه آفريدند، به على (ع) بگو كه شيعيانش قيامت به پا كرده‌اند و به حسين (ع) بگو خونش در رگها همچنان مى‌جوشد، بگو از آن خونها سروها روئيد، ظالمان سروها را بريدند اما باز هم سروها روئيد.

خدايا، پروردگارا، مرا نيز در تحمل رنج‌هاى مرگ كمك كن.


 قطعه شعری که شهید در وصیت نامه خود آورده است:

ياريم كن تا به راهت در دل سنگر بميرم                         دوست دارم در ميان آتش خون گلوله

دور از كاشانه و از خواهر و مادر بميرم                            دوست دارم خاك ايران را ز دشمن پاك سازم

در راه اسلام آزادى اين كشور بميرم                               دوست دارم همچون باران بر تنم خمپاره بارد

پيكرم گردد به مانند گل پرپر بميرم                              دوست دارم نيمه شب با نعره الله اكبر

دشمنان را قلع و قمع سازم چنان قائم بميرم                   دوست دارم نامه رهبر را با خون نويسم

وعده‌ام باشد به نام نامى رهبر بميرم                               خط من خط حسينى، رهبرم باشد خمينى 

پس چه بهتر چون حسين از تيغ از خنجر بميرم

منبع : پرونده فرهنگی شهید

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده