وصیت نامه شهید « مسلم دشتی »
سه‌شنبه, ۰۵ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۱۸
شهید مسلم دشتی : پدر و مادرم ، از شما مى خواهم كه ذره اى غم و اندوه به خود راه ندهيد ، چون خدايى كه به من جان بخشيد ، خود جانم را گرفت و اين نهايت عشق و آرزوى من است
به گزارش نوید شاهد خراسان شمالی ؛ «شهید مسلم دشتی» پنجم شهریور 1342 در یکی از روستاهای توابع شهرستان اسفراین دیده به جهان گشود . پدرش رحمت الله نام داشت . شهید تا پایان دوره کاردانی در شته تجربی درس خواند و مفلم بود . وی به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و در نهایت بیست و یکم بهمن 1364، با سمت مربی عقیدتی در اروند رود بر اثر اصابت ترکش به سر و سینه به مقام شهادت نائل گردید. متنی که در ادامهمی خوانید  قسمتی از وصیت نامه پر محتوا  شهید می باشد.

شهادت نهایت آرزوی من است

بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون

 هرگز گمان مكنيد آنان كه در راه خدا كشته مى شوند مرده اند ، بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى مى خورند

سلام و درود بر حضرت مهدى (عج) و درود بر نايب برحقش امام خمينى و سلام بر آن مومنانى كه با نثار جان خويش به عهد با الله وفا نمودند و عاشقانه به سوى شهادت شتافتند و سلام و درود بر اسراى عزيز در زندانهاى مخوف دشمن و مفقود الاثر ها و خانواده هاى گراميشان و درود بر رزمندگان جان بر كف كـــه مشتاقانه منتظر فرا رسيدن لحظه موعود هستند ، تا با صداقت و اخلاص جان خويش را در راه خدا فدا كنند .

ايها الناس بدانيد كه دنيا گذرگاهى بيش نيست . واى بر آنانكه دنيا را منزلگاهى دائمى دانسته و در آن خيمه هميشگى بر پا نموده اند . بدانيد كه دنيا محل آزمايش است و همه چيز آن براى امتحان است و به ياد آريد :

يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم

من از خداى غفور طلب ، عفو و بخشش مى كنم ، چرا كه عمرم را در غفلت گذرانده ام و آن را غافلانه سپرى نمودم ، چرا كه نتوانستم بنده خوبى باشم.

اى خداى بزرگ ، اگر تو مرا نبخشى من با اين روى سياه غير از درگاه تو كجا بروم .

خدا یا من ، خود را به تو واگذار كرده ام . تو به لطفت هدايتم كن و لحظه اى مرا به خودم وامگذار

الهى لا تكلنى الى نفسى طرفه عين ابدا

پس زندگى و مرگم و عباداتم را براى خودت قرار بده

ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين

پدر و مادرم ، از شما مى خواهم كه ذره اى غم و اندوه به خود راه ندهيد ، چون خدايى كه به من جان بخشيد ، خود جانم را گرفت و اين نهايت عشق و آرزوى من است .

و نيز از شما خواهشمندم كه هنگام تشييع جنازه ام ، دستهايم را از تابوت بيرون بگذاريد ، تا دنيا دوستان از خدا بى خبر ببينند كه انسان با دست خالى از دنيا مى رود و فقط از اندوخته هاى دنيا ، كفنى بيش نصيب آنها نخواهد شد و نيز چشمهايم را باز بگذاريد ، تا كوردلان و ناباوران ببينند من كوركورانه كشته نشده ام ، بلكه با عشق و چشم هاى باز و استدلال قوى در راه اسلام عزيز و خط رهبر بزرگوار و در صراط مستقيم پا نهاده ، تلاش نمودم ، جنگيدم و به فيض شهادت نائل آمدم .

اى سنگدلان دنيا دوستى كه مى گوئيد بسيجى هــــا براى پول به جبهه مى روند ، دست هاى خـــــــالى مرا با چشم هـــــاى كثيفتان خوب بنگريد و غافلان ديگر خوب چشمهــــــايم را بنگرند و وصيتنامـــــه مرا به دقت گوش دهند تا نگويند كه اينهــــا را فريب داده اند و اينها بچه هــــاى ناقص العقل بودند. ما اين استدلال هـــا را از بزرگ پرچمدار اسلام در كربلا ، حسين ابن على (ع) و مرشدمان پير جمـــاران آموخته ايم و به آن مى نازيم .

هدفم فقط اسلام و دفاع از ميهن و ناموس و انقلاب اسلامى و حراست از خون شهدا در برابر اجانب است .

اى ترسوهايى كه مانند ارباب بزرگتان كلمه صلح ورد زبانتان شده ، بدانيد رهبر عزيز چنين جوانان عاشقى دارد و صلح با اجانب در نزدش بى‌معنى است . انشا الله در پناه حق و در سايه الطاف و عنايات حضرت ولى عصر (ع) و در طول نصايح پدرانه رهبر كبير انقلاب و زير پرچم خون رنگ انقلاب اسلامى ، به زندگى خود ادامه دهيد .

و از دوستان مى خواهم كه هدفشان فقط اسلام باشد و از شما دوستان خوبم مى خواهم كه شب هاى جمعه به ياد ما كشتگان عشق در سرزمين قربت ، كلمات ملكوتى قرآن را قرائت كنيد ، تا روحمان شاد شود .

سلام مرا به تمام دوستان و آشنايان برسانيد و اگر از من بدى ديده اند ، از طرفم حلاليت بطلبيد .

مادر عزيزم ، خدا اشكهاى ريزان شما را در نيمه هاى شب در فراقم قبول كند و رودخانه اشكهايت را به اقيانوس اشكهاى مادران شهدا   مفقودين و اسراى انقلاب اسلامى متصل نمايد و از خداى بزرگ برايت طلب صبر و سعادت مى نمايم .

پدرم ، مى دانم كه حضرت يعقوب در فراق يوسف (ع) نابينا شد ، ولى اين را هم بدان كه امام هشدار داد :

 الان تمام كفر در مقابل تمام اسلام ايستاده است __كـــه سخنان پيامبر اسلام (ص) را در جنگ خندق تازه مى كند . پدرم ، درخت اسلام با اين خــون هـــــا آبيارى شده و بارور مى شود هر چند در طول زمـــــان خونهــــاى مطهر زيادى به دست دشمنان اسلام ريخته شده ، ولى هميشه حــق هــمچون كنون پيروز بوده و درخت اسلام تنومند است.

مادرم ، در شهادتم زياد گريه نكن ، چون در مقابل اشكهايت من بر خودم مى لرزم و دعا كن كه خداى بزرگ مرا هم گلى پرپر شده از گلستان امام حسين (ع) قرار دهد . خدا به همگى صبر و بردبارى عنايت فرمايد ، تا اسلام به پيروزى نهائى برسد .

منبع : پرونده فرهنگی شهید

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده