شنبه, ۰۲ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۰۰
نوید شاهد به بهانه سالروز ولادت شهید "خلیل الله بهاری" خاطراتی را به نقل از همسر این شهید گرانقدر منتشر کرده که شما را به خواندن این خاطره خواندنی دعوت می کنیم، در بخشی از این خاطره آمده است:او همیشه خودش را یک بسیجی می دانست بعداز شهادت وقتي شهيدکاوه درمراسم ايشان صحبت مي کرد متوجه شدم که فرمانده ي گردان بوده است.
به گزارش نوید شاهد خراسان شمال شهيد خلیل الله بهاري دوم شهریور ماه سال1338در روستاي تاتار و دريک خانواده ي مذهبي متولد شد، پدرش روحاني بود. وی سوم اردیبهشت 65 در عمليات والفجر9  در منطقه ي مريوان به شهادت رسيد.

روایتی  به نقل از همسر سردار رشید اسلام «خلیل الله بهاری»


آنچه میخوانید سخنان گل چهره ي محبي همسر سردار « شهید خليل الله بهار» است:


عشق پدر و دختری

همسرم ازهوش ودرک بالايي برخوردار بود و درسن17سالگي که من با ايشان ازدواج کردم،کشاورزي مي کرد. اوخيلي مهربان بود،هرچندخودش پول نداشت از کسي قرض مي گرفت وبه ديگران کمک مي کرد.وقتي ايشان به سربازي رفت فرزند اولم صديقه متولد شده بود ،شهید قبل از تولدم فرزندم اسم انتخاب کرده بودکه اگر دختر شد صديقه واگر پسرشد محمد جوادبگذارد،اودخترخيلي دوست داشت وخيلي خوشحال بود وبرايم هديه آورد.

گچ پایش را باز کرد و به جبهه برگشت

زماني که امام (ره)به ايران آمدند شهيد بهاري يک سال خدمت بودکه فرارکردند،به فرمان امام(ره)دوباره به سربازي رفتند،بعدازخدمت سربازي به بجنوردآمديم،مستاجربوديم وبعداستخدام سپاه شدند،او مدام  درمنطقه ي کردستان بودودوبارهم درآنجامجروح شد ،يک بار ازناحيه ي ران ويک باراز ناحيه ي ساق پاي راست، باردوم ايشان رابا هواپيمابه بيمارستان تهران بردندودرآنجادکتربهاري پايش راعمل کرد که3ماه درگچ بود،بعداز3ماه برايش تلگراف زدندواوگچ پايش راخودش بازکردوبه منطقه ي کردستان رفت. در اين3ماه که مجروح شده بود  به ما خيلي خوش گذشت.اوهروقت ازجبهه برمي گشت بيشترازخوبيهاي جبهه براي ما تعريف مي کردومي گفت: من به اين زودي شهيد نمي شوم،بايدبرويم وفلسطين راهم آزادکنيم.

مرد خانواده بود

شهید هم پدر و هم همسر خوبی برای من و فرزندمان بود ،وقتي منزل بودنددرکارهاي خانه به من کمک مي کردند،غذادرست مي کردوازبچه هانگهداري مي کردمخصوصا6ماه که دراروميه بوديم اوخودش رانندگي نمي کرد،راننده داشت بعدالظهر هامي آمدبچه هارابيرون مي برد،يک دورمي زدندوبرمي گشت بااينکه تمام وقت،ايشان درسپاه وجبهه بودند ولي اين کار را انجام می داد  . شهید  امام راخيلي دوست داشت ووقت گرفته بود که ماراهم به ديدن امام(ره)ببردکه قسمت نشد.به علت اينکه تمام وقت،ايشان درجبهه بودندورفت وآمدبرايشان سخت بود،پسرکوچکم40روزه بود که  به ارومیه  کوچ کرديم،هرچه اطرافيان گفتند:به غربت نرويد من گفتم:هرجا همسرم باشدمي روم،هيچ چيزي راباخودمان نبرده بوديم،وقتي به تيپ آنجا رسيديم به شهيد بهاري گفتند:چرانگفتيد ماشين بفرستيم شما رابياورد؟ گفت:  من هيچ چيزي نداشتم.

خود را بسیجی می دانست

شهید هيچ وقت به من  نگفته بود که چه مسئوليتي داردتازه به اروميه رفته بوديم يک روزگفتند:(آقاي بهاري چه کاره است؟)گفتم:نمي دانم وقتي ايشان برگشت،گفتم:شما چه کاره هستيد ازمن شغل شما راپرسيدند؟گفتند بگوييدبسيجي است. فرداي آن روزوقتي ازمن دوباره سوال کردندگفتم:بسيجي است،گفتند:(به بسيجيها که خانه سازماني نمي دهند!)وبعدازشهادت وقتي شهيدکاوه درمراسم ايشان صحبت مي کردمتوجه شدم که فرمانده ي گردان بوده .بعدازگذشت10روزکه دراروميه بوديم،شهيد بهاري يک جلسه دراهوازباآقاي محسن رضايي داشتندوبه اهوازرفتندوبعداز10روز برگشتند،ما6ماه درخانه هاي سازماني اروميه بوديم که اوبه شهادت رسيد.آخرين باري که شهيدبهاري به منطقه مي رفتند،گفتند:(ديشب خواب ديدم يک جلسه اي بودکه امام(ره)به من گفتند دو تا از همرزمانت رفته اند   شما هم زودپوتين هايتان رابپوشيدوبرويد)همان شب او ودوستانش مراسم حنابندان داشتند وصبح که مي رفتندپلاکشان راجاگذاشته بودند،من ازطبقه ي پنجم به اواشاره کردم پلاک شما جا مانده است،گفتند:(اشکال ندارديک پلاک ديگر دارم)اورفت،بعدازيک هفته زنگ زدوگفت:(مي خواستم به مرخصي بيايم ولي درمنطقه اعلاميه پخش کرده اندکه مي خواهند شهرها رابگيرندبنابراين نمي توانم مرخصی بگیرم )بعدازآن هم به شهادت رسيدند.

آماده خبر بودم

وقتي همسرم شهيدشده بود به من  گفتند آقاي بهاري به شهادت رسيده  و فردا او را به بجنورد مي برند گفتم:رضايم به رضاي او،هرچه مصلحت است،چون شهيد بهاري اين زمينه رادرمابه وجودآورده بود،من وسائل بچه ها راجمع کردم،يک اسلحه هم غنيمت گرفته بودودرمنزل بودبه تيپ تحويل دادم  و رفتم ،فردا ی آن روز  به سردخانه رفتم،اوراديدم،تيربه سروطرف راست سينه اش اصابت کرده و  به شهادت رسيده بود.

منبع : پرونده فرهنگی شهید ، اداره اسناد و انتشارات استان

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده