شهید «محمدرضا امانی»
سه‌شنبه, ۰۱ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۱۱
شهید اهل قلم خراسان شمالی که رسانه ها در انتشار خبر شهادتش نوشتند: پرستوی خونین بال ما پرواز کرد.

 به گزارش نوید شاهد خراسان شمالی ؛ شهید محمد رضا امانی  یکم مردادماه سال 1347در شهرستان شیروان به دنیا آمد؛ نوجوانی انقلابی که در 12 سالگی عضو بسیج سپاه پاسداران شد.وی در 14 سالگی قدم درجبهه های نبرد حق علیه باطل گذاشت و با حضور مستمر درجبهه ابتدا به صورت رزمنده، بسیجی و از 16 سالگی با عنوان خبرنگار و گزارشگر به حماسه آفرینی و ثبت تصاویر و لحظه های زیبا و تاریخی از دفاع مقدس پرداخت. او در 25 دی ماه 1365 در آغاز شور و نشاط جوانی و در حالی که بیش از 18 بهار را ندیده بود در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه به شهادت رسید.

خبرنگاری که همدوش رزمندگان می جنگید

شهید امانی جوانی که در مکتب خمینی رویید و عاشق شهادت و پرچمدار ولایت بود، از شروع عملیات مسلم بن عقیل تا بعد از عملیات کربلای 5، ایشان در سنگر تبلیغ و هنر حضوری فعال داشت.

محمدرضا نامی آشنا در میان اصحاب رسانه و هنر داشت، بیقرار بود و شب و روز نمی شناخت، در مدت کوتاه زندگی اش بسیار بزرگ زیست، 18 سال بیشتر نداشت که در کربلای شلمچه به کاروان شهیدان پیوست.

با قلم مسئولان را به روستا می کشاند

خستگی اش را با قلم رفع می کرد و بیکاری اش را با قلم پر می نمود، حتی وقتی چشمانش مشغول تماشای تلویزیون یا گوش هایش مشغول شنیدن رادیو بود از قلم تیز برای نکته برداری استفاده می کرد.او قلم را از کودکی به عضویت گرفته بود ، با قلم مسئولان را به روستا می کشاند تا به وضعیت مردم محروم رسیدگی کنند.با قلم به مناظره می پرداخت، بیسوادی، اعتیاد، بیکاری و همه بیماری های اجتماعی را با قلم خویش مداوا می کرد.وی در 16 سالگی کار خبری با یکی از نشریات و همچنین صدا و سیما آغاز کرد.

خبرنگاری که همدوش رزمندگان می جنگید

در بستر گرم نمیخوابید

مادر شهید می گوید: " هر وقت برایش رختخواب می بردم می گفت مادر تنها پتو برایم بیاور، بر روی تشک و تختخواب نمی خوابید."

وی افزود: همیشه پدرش با دیدن این صحنه که روی فرش خوابیده بود او را نصیحت می کرد که راحت باش چرا در بستر گرم و نرم نمی خوابی، محمدرضا نیز می گفت که پدر جان وقتی بدنم به جای نرم و راحت عادت کند در سنگر بهانه می گیرد و طاقتش کم می شود.

سکه ای که دوبار هدیه شد

زمانی که از سوی رسانه محل خدمتش یک سکه بهار آزادی به محمدرضا هدیه دادند وقتی متوجه شد که پدرش به کسی قرض دارد سکه را به پدر هدیه داد.

خواهر شهید می گوید:  قبل از آنکه متوجه شهادت برادرم شوم خواب دیدم او نورانی و با نشاط به خانه برگشته و از من دعوت کرد تا همراهش به مکانی به نام زیارت بروم.

سهیلا امانی افزود:برادرم در خواب به من گفت اگر به این مکان آمدی و پیکر مرا دیدی مبادا بترسی یا ناراحت شوی من سالم هستم و تنها قلبم درد می کند، حوالی ساعت 11 صبح همان روز  بود که متوجه شهادت محمدرضا شدم.

روز بعد که برای دفن پیکرش رفتیم اجازه خواستم تا برای آخرین بار او را ببینم، آرام در خواب رفته بود و سر و رویش را بوسیدم، گلوله ای قلب او را شکافته بود.

همرزم شهید می گوید: در جزیره بوارین به سمت بصره در حال حرکت بودیم که شهید امانی و بچه های تبلیغات مشغول گرفتن عکس شدند.

کریم شورانی افزود: دقایقی نگذشت که پاتک شدید دشمن شروع شد، خمپاره به ماشین ما اصابت کرد و برخی از رزمنده ها مجروح و تعدادی نیز شهید شدند.

من دست و پایم قطع شد، امانی مجروح شد، خوب به یاد دارم با اینکه زخمی شده بود داد می زد کریم بگو اشهد ان لا اله الا الله مشغول شهادتین بودم که خمپاره بعدی باعث بیهوشی من و شهادت امانی شد.

تبسم بر لب به دیدار معشوق رفت     

آنهایی که بعد از پاتک از پشت خط آمده بودند تا جنازه ها را به عقب ببرند می گفتند امانی غرق در خون بود اما هنگام شهادت تبسم بر لب داشت و آن روز آخرین روز نبرد شهید امانی روایت گر شلمچه بود.

هر وقت نام شلمچه را می شنوم یاد شهیدان عزیز به خصوص امانی و نعمتی نژاد برایم زنده می شود چون خودم از نزدیک شاهد ایثار و زحمات آن ها در ضبط تصاویر و ناگفته های آن مکان مقدس بودم.


منبع : پرونده فرهنگی شهید و اداره اسناد و انتشارات استان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده