مصاحبه نوید شاهد با مادرشهید بینا
سه‌شنبه, ۰۱ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۰۶
برای خودش لباس خرید و عکس گرفت،می گفت اگر داماد نشدم این عکس را از من به یادگار داشته باشید.

 به گزارش نوید شاهد خراسان شمالی ؛  امروز سالروز ولادت « شهید ابوالفضل بینا »است . او یکم مرداد 1349 در شهرستان بجنورد دیده به جهان گشود و بعدها به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت . وی چهاردهم اردیبهشت 1367، بر اثر اصابت ترکش به سر و گردن در ماووت عراق به مقام شهادت نائل گردید .



مصاحبه خواندنی با مادر شهید پاسدار « ابوالفضل بینا »

در ادمه گفتگویی را که نوید شاهد خراسان شمالی به بهانه سال روز ولادت شهیدبینا با "زهرا چالیک" مادر این شهید گرانقدر ترتیب داده است باهم می خوانیم:

-لطفا از خودتان برایمان بگویید ؟

من زهرا چاليك مادر شهيد ابوالفضل بينا هستم . فرزندم به هنگام روز در خانه متولد شد اسمش را مهرداد گذاشتيم و من دوست داشتم اسمش را ابوالفضل بگذارم  بعد از چند وقت فرزندم مريض شد دوباره اسمش را ابوالفضل گذاشتيم و از حاج آقا ميرزايي خواستيم كه اذان را در گوش فرزندم اقامه نمايد ابوالفضل فرزند اول ما بود . همسرم در آن زمان مشغول شغل نجاري بود .

- خصوصیات اخلاقی شهید چگونه بود؟

خيلي مظلوم بود وقتي به  سن 7 سالگي رسيد فرزندم  را در دبستان سنايی  ثبت نام كردم . دوران ابتدايي را با موفقيت به اتمام رساند و جهت ادامه تحصيل در مدرسه راهنمايي رجايي ثبت نام كرديم . درس هايش خيلي خوب بود ولي ادامه تحصيل نداد و مي گفت بايد كار ياد بگيرم .

مصاحبه خواندنی با مادر شهید پاسدار « ابوالفضل بینا »

-شهید به چه چیزهایی علاقه داشت ؟

خيلي به ورزش فوتبال علاقه نشان مي داد تابستان كه سركارمي رفت دستمزدش را پس انداز مي كرد و براي ما مي فرستاد و وسايل مورد نياز ما را تهيه مي كرد ، در كارهاي منزل خيلي كمك مي كرد و براي ما احترام زيادي قائل بود .

-رابطه اش با خواهر و برادر چگونه بود؟

رابطه اش با خواهر و برادر كوچكترش خوب بود و با آنها بازي مي كرد . حتي آنها را با خود به حمام مي برد و با انها صحبت مي كرد . با اعضاي خانواده اش صميمي بود . در زمان انقلاب اعلاميه پخش مي كرد و در مساجد و خيابانها جهت كارهاي انقلابي فعاليت داشت ، من هم تشويقش مي كردم .

ازخصوصیات اخلاقی اش بگویید.

سرو وضعش مرتب بود در حد متوسط به ظاهرش اهميت مي داد . شوخ بود و مي گفت مي خواهم كار كنم و يك كت و شلوار تهيه كنم و داماد شوم .

- چطور تصمیم گرفت به جبهه برود؟

هنوز سربازي نرفته بود كه از طريق سپاه به جبهه رفت و بعد به درجه شهادت نائل شد . من از اينكه پسرم به جبهه مي رفت مانعش نشدم ، خودش نيز در محيط خانه به خاطر اينكه ما نگران نشويم از شهادت چيزي نمي گفت .

-تا حالا از او دور شده بودی؟

یادم هست دوران آموزشي اش در بيرجند يا نيشابور بود. دوره  آموزش نتوانستم به ديدنش بروم ،موقع اعزام به جبهه براي اولين بار بود كه از خانواده اش دور مي شد و براي استقبالش به خيابان 17 شهريور رفتيم همه جمع شده بودند . من با پسرم روبوسي كردم و آنها به طرف مقر سپاه رفتند ، من هم برگشتم بعد از خوردن نهار همه را اعزام كردند موقع خداحافظي مي گفت من مي روم براي من جوش نزن فقط برايم دعا كن . نمي دانستم كه يك روز فرزندم شهيد مي شود .


مصاحبه خواندنی با مادر شهید پاسدار « ابوالفضل بینا »

- شهید نامه برایتان میفرستاد ؟بله

- در نامه هایش چه چیزی می نوشت ؟

در نامه هايش برايم سلام مي رساند و مي گفت مادر جوش نزن بايد اين راه را بروم چون راه دين و قرآن است و مي گفت اينجا خوب است .

-آیا خاطره ای از شهید دارید ؟

يكبار رفت از خودش عكس گرفت. گفتم چرا عكس گرفتي مادر؟ گفت با لباسهاي مرتب عكس گرفتم كه اگر داماد نشدم و شهيد شدم لباس زیبا پوشيده باشم و این عکس را از من به یادگار داشته باشید.

آیا خوابی از شهید دیده اید ؟

بله در خواب ديدم پسر عمه ام علي اكبر جهاني از طرف 17 شهريور مي آمد و صدايم زد ديدم پسرم 7 الي 8 ساله است دست پسرم ابوالفضل را گرفته و دورش تاب مي خورد اين همان علي اكبر است ( شهيد علي اكبر جهاني ) كه شهيد شده گفت حاج خانم رو به امام رضا بايست و ناراحت نشو ، قصه نخور ابوالفضل چند روز است كه شهيد شده و پيش من است ؛ از خواب بيدار شدم بچه ها را بيدار كردم به پسرم گفتم حسن خواب ديدم كه ابوالفضل شهيد شده گفتم حتماً شهيد شده چون در خواب به من گفتند كه اگر گريه نكني به شما مي گويم كه شهيد پيش من است .

-شهید وصیت نامه هم داشت ؟

بله  پسرم در وصيت نامه اش برايم نوشته بود كه اگر شهيد شدم مرا در معصوم زاده شهر خودم بگذاريد .

- چگونه به دستتان رسید ؟

موقعي كه ساكش را برايمان آوردند داخل ساكش لباسهاي خاكي و وسايل شخصي اش بود .

مصاحبه خواندنی با مادر شهید پاسدار « ابوالفضل بینا »

-چطور از شهادتش خبر دار شدید؟

موقعي كه خبر شهادت پسرم را به من دادند خانه برادرم بودم كه ايشان آمد و به خانمش گفت كه ابوالفضل شهيد شده است ، من هم فهميدم. همه بدنم می لرزید. گفتند كه برويم بيمارستان ابوالفضل مجروح شده بعد كه بيمارستان رسيديم گفتند شهيد شده همان موقع امام قطع نامه صلح  را امضاء كردند .

-پیکرش را هم دیدی؟

وقتي كه شهيد شده بود پيكرش را آوردند گفتم خدايا من چيزي را ندارم كه در راه تو هديه كنم اين فرزند اولم را قبول كن

-اگر خاطره دیگری از شهید دارید بفرمایید.

خاطره اي كه از شهيد دارم اين بود كه پسرم صالح بود و بچه ها را در كوچه جمع مي كرد و با آنها بازي مي كرد و با بزرگترها مثل بزرگها بود و با كوچكترها كوچك بود بعد از شهادت ابوالفضل برادر كوچكترش نيز 2 سال به جبهه رفت .

-در خاتمه چه پیامی برای مخاطبان بویژه جوانترها دارید؟

اميدوارم خداوند تمام جوانها را به راه راست هدايت كند و خداوند انقلاب را پايدار نمايد و جوانهاي ما را به حال خود نگذارد .

از جوانها می خواهم حجاب های خود را رعایت کنند ما این مملک را به این آسانی به دست نیاورده ایم . فرزندان ما برای آسایش همین جوانها خون داده اند. امیدوارم با حجابشان خون شهیدان را حفظ کنند .

انتهای خبر / تنظیم کننده : سلاخی

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده