گفتگو با پدر شهید نور علی نوری
چهارشنبه, ۱۹ تير ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۵۶
پدر شهید ؛ نور علی به همراه پسر دایی و پسر خاله و پسر دایی اش به همراه سه نفر دیگر که همه باهم هفت نفر می شدند و از دوران کودکی با هم بودند و بزرگ شدند و این شد که باهم تصمیم گرفتند و این راه را انتخاب کردند و به جبهه رفتند و در نهایت به شهادت رسیدند .

نوید شاهد خراسان شمالی ؛

درخدمت پدر بزرگوار شهید نور علی نوری هستیم در روستای کلات، خراسان شمالی.

ابتدا از ایشان می خواهیم که خودشان رامعرفی کنند؟محمد علی نوری هستم پدرشهید نور علی نوری.

دوستانی که بایکدیگر بزرگ شدند و در نتیجه باهم به شهادت رسیدند.

 

 حاج آقا در همین روستا به دنیا آمدید؟ بله

 آیا مادر شهید در قید حیات هستن ؟ 15 خیر  سال هست که فوت شده اند.

خود شما چقدر درس خواندید؟ ما درس علمی خیلی خواندیم قران وکتاب های علمی خیلی می خواندیم.

چند سالگی ازدواج کردید و با همسرتان چه نسبتی داشتید ؟ تقریبا 18 سالگی  ،دختر عمه ام بود.

بفرمایید چند تا فرزند دارید ؟ 5تا فرزند دارم . 3 تا دختر- 2پسر به غیر از شهید

اسم شهید راچه کسی گذاشت؟ پدرم گذاشت

لطفا از خصوصیات شهید برایمان تعریف کنید؟ شهید فردی دیندار و با ایمان بود ، همیشه نمازهایش را سر وقت می خواند و اجازه نمیداد حتی یک لحظه از وقتنمازش بگذرد . او فردی  انقلابی بود.

دوستانی که بایکدیگر بزرگ شدند و در نتیجه باهم به شهادت رسیدند.

چه شد که شهید تصمیم گرفت به جبهه برود؟ برادر بزرگ نور علی سرباز بود و در آن مقطع نورعلی خوردش بسیجی بود و تصمیم گرفت که به جبهه برود

شما به ایشان نگفتید که به جبهه نرود؟ می گفتیم ولی ایشان می گفتندما انقلابی هستیم بایدبرویم وگریه می کرد می

گفت  نباید بگذاریم وطن و ناموسمان به دست

منافقان  از خدا بی خبر بیفتند

قبل ازاین که به جبهه برود کارش چی بود؟ یک مدت قالی بافی کردکه به جبهه

رفت تاکلاس چهارم خواند وقرآن را هم یادگرفت.

چی شده بود که نورعلی انقلابی شده بود ودوست داشت به جبهه برود؟   نور علی به همراه پسر دایی و پسر خاله و پسر دایی اش به همراه سه نفر دیگر که همه باهم هفت نفر می شدند و از دوران کودکی با هم بودند و بزرگ شدند و این شد که باهم تصمیم  گرفتند و  این راه را انتخاب کردند .

دوستانی که بایکدیگر بزرگ شدند و در نتیجه باهم به شهادت رسیدند.

چند سری به جبهه رفت؟ یک باربه جبهه اعزام شد و  یک دفعه به مرخصی آمد وگفت که

ما می خواستیم که به مکه برویم ما رابه مشهد برد وراهی کرد و دوباره برگشت .

 

چه کسی خبر شهادتش را به شما داد ؟  ما نامه  ای فرستادیم نامه برگشت خورد اسفراین رفتیم. گفتند می آید تو برو.روز بعد از سپاه آمد ندوخبرشهادتش رادادند. و گفتند فردابیااسفراین تشییع جنازه اش کنیم.

مزار شهید کجاست؟در  همین روستا می باشد.  

حاج آقا آن موقعی که بچه ها می خواستند به جبهه بروند مراسم خاصی نداشتند؟

چرا مراسم وداع داشتیم تا لب جاده مردم راهنمایی می کردند مردم زن و بچه همه پشت

سرشان بودند چاووشی می کردند و همراهی می کردند تا اسفراین می رفتند وبا ماشین به جبهه می رفتند.

نامه برایتان می نوشتند؟ بله دو دفعه نامه دادند نامه آخر که نوشتیم هی برگشت می خورد وما دنبال علت آن بودیم چند بار به اسفراین

رفتم تا این که روزی خانه ی ما آمدند و خبر شهادتش را دادند آن موقع پدرم هم بود که با پدرم به اسفراین برای تشییع جنازه رفتیم.

درنامه هایش چی می نوشت؟ می نوشت پدرجان ناراحت من نباشد ما به یاری امام حسین(ع) می رویم هرچه گریه می کنی برای امام

حسین گریه کن برای من گریه نکن.

دوستانی که بایکدیگر بزرگ شدند و در نتیجه باهم به شهادت رسیدند.

در جبهه کارش چی بود؟ تک تیرانداز بود.

دوستانی که بایکدیگر بزرگ شدند و در نتیجه باهم به شهادت رسیدند.

از شهید وصیت نامه دارید ؟ بله

دوستانی که بایکدیگر بزرگ شدند و در نتیجه باهم به شهادت رسیدند.

متن وصیت نامه شهید


(بسمه تعالى )

(وصيتنامه ) برادر نور على نورى

((و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون )) ( آل عمران 169 )

با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب اسلامى ، امام خمينى ، ابراهيم زمان ، اميد مستضعفان ، قلب محرومان ، قلب ملتهاى رنجديده كه درد آنها را مى داند و عامل آنها را شناخته و آنچنان قهرمانانه از كشور اسلاميمان دفاع مى كند ، كه حيرت جهانيان را برانگيخته .

اينجانب نور على نورى ، فرزند محمد على نورى ، وصيت مى كنم كه بنده با ميل اشتياق فراوان به مكان جنگ بين حق و باطل كه هميشه نشانگر آن بوده است كه حق پيروز است و ما همه به خاطر حق مى جنگيم ، رفته ام ، كه چنانچه كشته شويم و يا بكشيم در هر دو حال اين بزرگترين پيروزى است كه خداوند به بنده خود عنايت كرده كه آنهم در اين موقعيت نصيب ما شده كه هيچ چيز به اندازه يك قطره خون كه در راه خدا ريخته شود بهتر نيست . چه خوب است كه من هم با اين قطره خون به هدف خود برسم .

پدر و مادر عزيزم ، اين ايران عزيز ، اين كشور رسول الله و مكتب اسلام كه بيش از هزار و چهارصد سال از طرف كفار مورد هجوم بوده است بر گردن من و شما حق دارد و براى حفظ آن ، بايد نهايت كوشش را بكنيم ، همانطور كه امام فرمود :

(( چشم اميد من به شما جوانان برومند است كه ادامه دهندگان راه حسين هستيد ))__اين راه را بيش از هزار و چهارصد سال ادامه داده ايد و ما نيز او را تنها نخواهيم گذاشت ، يار و ياور او خواهيم بود و هميشه گوش به فرمان مجاهد پير ( امام خمينى ) ، كه همچون كوه در مقابل ياوه گويان ايستاده هستيم .

پدر ، درود بر تو كه چون ابراهيم ، فرزند خود را به فرمان خداى بزرگ به قربانگاه فرستادى . بدان و آگاه باش كه اسماعيلت  هرگز از فرمان بارى تعالى سر باز نمى زند و مرگ در راه خدا را به جز سعادت نمى داند و زندگى را جز جهاد در راه عقيده درست نمى داند و شهادت را از بهترين نعمتهاى خداوند مى داند .

مادر عزيزم كه عزيزترين عزيز ها هستى و بعد از خدا مهربانترين مهربانها ، من به وجود تو افتخار مى كنم كه در نزد تو اينچنين تربيت شدم كه توانستم در هنگام جوانى خدمت ناچيزى به اسلام بكنم و چنان مرا تربيت كردى كه پاى خود را جاى پاى على اكبر بگذارم كه چه كشته شوم يا سالم باشم ، براى تو افتخار است .

اى برادران عزيزم ، پيوسته در راه پيشبرد اسلام عزيز به رهبرى امام خمينى بكوشيد و تمامى قوانين اسلام را انجام دهيد و سخنان امام را به جان و دل پذيرا باشيد ، چون زمان ، زمان حسين (ع) و روزها نيز هر كدام عاشورا است .

پدرم و مادر اگر شهادت نصيب من شد ، شما را به خون شهيدان كربلا قسم مى دهم كه برايم گـريـه نكنيد ، چـون اگــر گـــريه كنيد دشمنان اســـلام خوشحال مى شوند و اگر گريه كرديد ، براى حضرت على اكبر گريه كنيد كــه چندين روز جنازه اش در صحراى گرم كربلا مانده بود


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده