شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۱۷
همسر شهید معلم «احیامحمد خانکلابی» گفت: هنگامی که شهید در جبهه بودند خواب دیدم برگی از سند ازدواجم جدا شد وقتی قضیه را برای مادر شوهرم تعریف کردم گفت: احیامحمد شهید می‌شود.

 نوید شاهد خراسان شمالی ؛ «احیامحمد خانکلابی» در دوم فروردین ماه 1338 در شهرستان بجنورد به دنیا آمد. احیامحمد تا پایان دوره متوسطه در رشته مکانیک درس خواند و دیپلم گرفت و معلم پرورشی شد. او سال 1358 ازدواج کرد و صاحب چهار پسر به نام های میثم، سلمان، علی‌محمد و ابوذر شد.

خاطراتی چند از شهید معلم احیاءمحمد خانکلابی

احیامحمد به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و در جبهه مسئولیت تبلیغات را بر عهده داشت و در حیطه مسئولیتش خدمات ارزنده ای ارائه کرد.

خاطراتی چند از شهید معلم احیاءمحمد خانکلابی

او در چهارم دی‌ماه 1365 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر شهید شد. مزار او در گلزار شهدای انصارالحسین (ع) زادگاهش قرار دارد. برادرش (علی‌محمد) نیز به شهادت رسیده است.

خاطراتی چند از شهید معلم احیاءمحمد خانکلابی

خوابی از همسر شهید «احیامحمد خانکلابی» که تعبیر شد:

هنگامی که شهید در جبهه بودند خواب دیدم برگی از سند ازدواجم جدا شد وقتی قضیه را برای مادر شوهرم تعریف کردم گفت احیامحمد شهید می شود و جدا شدن برگ سند ازدواج نشان دهنده جدایی تو و اوست.

 

خاطره ای به نقل از مادر گرانقدر شهید

یک شب در خواب دیدم که روبه روی مشبک های ضریح امام رضا (ع) داخل ماشینی نشسته ایم از ماشین پیاده شدم دیدیم چهارچرخ ماشین نیست ، احیا محمد هنوز شهید نشده بود . با خودم گفتم این ماشین چرا چرخ ندارد ؟ هرچهر فرزند شهید کنار ضریح امام رضا (ع) استاده بودند و من مدام در خواب برای آن ها گریه می کردم طوری که وقتی از خواب بیدار شدم گریان بودم بعد از چندروز خبر شهادتش را برایم آوردند .

 

خاطراتی چند از شهید معلم احیاءمحمد خانکلابی

خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند ، خوشا به حال آنان که در آخرین لحظه ها هم به مادر امید می دهند که فرزندشان را را به امام رئوف ، آقای رضای غریب سپرده اند و جای نگرانی نیست مربی فرهیخته و فرزانه شهید احیاء محمد خانکلابی مربی زیست و مربی ماند ساده زیست ، پاک زیست ، ساده عشق ورزید و زلال اندیشید و در زلالی آسمان خدا به پرواز در آمد . و امروز از او چیزی نمانده است جز راه نا تمام و راستی که هنر مردان خداست و به قول معلم شهید ، شهادت مرگ دلخواهی است ، که مجاهد با همه آگاهی و همه منطق و شعور و بیداری و بینایی خود انتخاب می کند.

 

شعری از دیوان اشعار به جا مانده از شهید

از باده دوست گشته سر مست شهید                 ز آنرو سروجان نهاده بر دست شهید

او کرده سفر زخاک با عرش   خدا                        هرزگز تو مپندار که مرده است شهید

شوریده دلان ز بند رندان رستند                          مرغان سحر به سوی بستان رفتند

برخیر تو ای زکاروان جامانده                              با بانک جرس سبک سواران رفتند

 

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده