شنبه, ۰۳ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۴۰
عکسم را وقتی شهید شدم روی مزارم بگذارید

نوید شاهد خراسان شمالی :

(( ومن یخرج من بیته مهاجر الی الهه و رسول ثم یدرکهالموت فقد وقع اجره علی الله ))از معلمی تا شهادت (زندگی نامه شهید عبدالحسین نوریان )

زخم بزنید بارور خواهد شد                       بالم شکنید، بال و پر خواهد شد

خونم بخورید، سرخ تر خواهد شد            حلقم ببرید ،زنده تر خواهد شد

 و آنکه از خانه اش به سوی خدا و رسولش هجرت کند و پس در این راه مرگ او فرا رسد نزدخداوند ماجور خواهد شد

شهید گینه منافق و گروه های محارب ، معلم شایسته و محبوب که از هر جهت بایسته و شایسته و به صفات حمیده آراسته بود ، او در دیانت و در رستگاری و خدمت به افراد بی بضاعت و کم بضاعت و محروم کم نظیر بود .معلم شهید عبدالحسین نوریان همزمان با شغل شریف معلمی با انجمن خیریه خاتم الانبیاء(ص) بجنورد نیز همکاری می کرد.

قبل از پیروزی انقلاب مغازه پدر بزرگوارش محلی برای بحث و انتقادو تبادل افکار انقابی بود و  شهید چندیدن بار از طرف ساواک مورد تهدید قرار گرفت ، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز شهید به فعالیت های سیاسی و فرهنگی خود در کلاس درس و مساجد ادامه داد و علی الرغم اخطار منافقین و گروهک های ضد انقلاب از فعالیت فرهنگی و هنری اش دست نکشید و با فیلمبرداری و عکاسی از تجمعات و تظاهرات چهره واقعی گروه های ضد انقلابی را به ترسیم کشید و بالا خره مورد خشم و کینه دیرینه منافقین قرار گرفت و در ساعت دوازده روز یکم شهریور 1360 در حالی که با دوچرخه اش به منزل می رفت ، در بجنورد خیابان هفده شهریور مورد شلیک گلوله دونفر از منافقین موتور سوار واقع شد و با اصابت چندین گلوله به شهادت رسید.

 شهید والا مقام عبدالحسین نوریان در عمر کوتاه و پر برکت خویش با تهیه عکس و فیلم از مراسم راهپیمایی امت حزب الله در حفظ و ماندگاری  لحظه لحظه های انقلاب نقش بسزایی داشت .

یکی از دوستان شهید نقل می کند ( روزی با شهید عالیقدر به قصد زیارت مشهد مقدس رفتیم ، در شهرستان قوچان در کنار دشتی پر از گل سرخ ایستاده بودیم و شهید از من خواست که عکسی از ایشان بگیرم ، گفتم چرا؟گفت این عکس یادگاری است برای شهید شدن ، وقتی شهید شدم این عکس را روی مزارم بگذارید .ماه ها گذشت و من برای نثار فاتحه بر سر مزار شهید رفتم ، و با دیدن آن عکس که روی مزار شهید بود خاطره زیارت با شهیدبرایم تازه شد .

از فصل گل و بهار می گفت شهید                  از عرصه کار زار می گفت شهید

بر زورق خون نشسته بود و می رفت              از لحضه انتظار می گفت شهید

آغشته به خون سپیده دم شد ای وای          یک لاله ز باغ عشق کم شد ای وای

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد  

منبع : پرونده فرهنگی شهید 
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده