شهید «حیدرعلی اوپرزوارم»
شنبه, ۲۳ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۰۷
در آموزش بودیم ،(حیدر ) در حال بالا رفتن از نردبان بود که ناگهان پایش لغزید و به زمین افتاد ، به سرعت بالای سرش رفتم و گفتم چه شد ؟ نگاهش به بادگیرش که سوراخ شده بود افتاد و گفت (( حاظر بودم دستم می شکست ولی بادگیر بیت المال سوراخ نمی شد))

نوید شاهد خراسان شمالی : شهید «حیدرعلی اوپرزوارم» در یکم شهریورماه  حاضر بودم دستم می‌شکست اما بادگیر بیت‌المال سوراخ نمی‌شدسال ۱۳۴۳ در روستای «زوارم» از توابع شهرستان «شیروان» در استان خراسان شمالی به‌دنیا آمد. پدرش «شکرالله» کارگر بود .شهید تا پایان دوره راهنمایی درس خواند و در سال ۱۳۶۴ ازدواج کرد. وی به‌عنوان پاسدار در جبهه‌ها حضور یافت و یک سال بعد از ازدواجش یعنی در تاریخ یازدهم فروردین‌ماه سال ۱۳۶۵ با سمت تک تیرانداز در «اروندرود» بر اثر اصابت ترکش به سر و گردنش شهید شد.

بخشی از خاطرات شهید «حیدرعلی اوپرزوارم» از زبان  سید مرتضی یاشی ارغندی

عشق به جهاد

در عملیات «بدر» وقتی که به حیدر گفتند «اسمت برای حج در آمده است»، به خاک ریز پایش اشاره کرد و گفت: «حج ما یعنی این» 

دقت در حفظ بیت‌المال

در آموزش بودیم، «حیدر» در حال بالا رفتن از نردبان بود که ناگهان پایش لغزید و به زمین افتاد به سرعت بالای سرش رفتم و پرسیدم «چی شد؟» نگاهی به بادگیرش که سوراخ شده بود انداخت و گفت: «حاضر بودم دستم می‌شکست ولی بادگیر بیت‌المال سوراخ نمی‌شد.» 

شوخ طبعی

شهید در عملیات «بدر» مجروح شد، او را با بدن مجروح با موتور به پشت جبهه منتقل کردند در همان حال شروع به شوخی کرد و گفت: «ما که زنده ماندیم، کار شما تمام است».

شجاعت و شهامت

شهید اوپرزوارم  در عملیات «والفجر ۸» هنگامی که پاتک سنگین عراق شروع شد، تصمیم گرفت که به جلو برود. آتش دشمن آن‌قدر شدید بود که تقریباً همه مطمئن بودند اگر کسی با این همه مواد منفجره به منطقه حائل بین خودی و دشمن برود با تیر مستقیم یا خمپاره و یا انفجار مواد منفجره شهید خواهد شد و هیچ‌کس هم نمی‌تواند جنازه او را برگرداند. حیدر به پایش طناب بست تا به جلو برود پیش از عملی کردن تصمیم خود به دوستانش گفت: «اگر شهید شدم، با طناب جنازه‌ام را به عقب بکشید».

خلاصه‌ای از وصیت‌نامه «شهید حیدرعلی اوپرزوارم»

در حالی وصیت‌نامه خودم را می‌نویسم که احساس می‌کنم به دانشگاه الهی وارد شده‌ام که آخرین مدرک آن شهادت است.

نپندارید که من به خاطر غرور والدین و شهرت شهید شدن به جبهه رفته‌ام؛ بلکه برای حفظ اسلامی رفته‌ام که تا به امروز هزاران نفر برای حفظ آن فدا شده‌اند.

امام عزیز را تنها نگذارید و او را فراموش نکنید و از پیروان واقعی او باشید.

همه با تعجیل و با صفای دل و خلوص نیت به نماز جمعه این سنگر عبادت و دژ محکم وحدت، پناه ببرید.

پایگاه بسیج و سپاه و دیگر ارگان‌های اسلامی را مملو از فرزندان غیور و رشید خود کرده و تا آخرین قطره خون با دشمنان اسلام مقابله کنید.

منبع : پرونده فرهنگی شهید

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده