گفتگو با مادر شهید امیر امیری
چهارشنبه, ۰۹ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۵۸
ششم خرداد 1344، در شهرستان بجنورد دیده به جهان گشودشهید تا اول متوسطه درس خواند و به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و در نهایت در بیست و نهم مهر 1363، در میمک توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به مقام شهادت نائل گردید

 نوید شاهد خراسان شمالی : بسم الله الرحمن الرحیم

در منزل شهید امیری حضور یافته ایم ، مادر از فرزند شهیدش چنین می گوید: فرزندم امیر در ششم خرداد 1344 در روستا شعبان شهرستان مانه و سملقان به دنیا آمد .تحصیلات ابتدایی خود را در همان روستا سپری کرد و وقتی کلاس اول راهنمایی شد پدرش از دنیا رفت و او سرپرست ما شد .مادر به عکس شهیدش نکاه می کند و ادامه می دهد : او اوایل انقلاب بود که به راهپیمایی می رفت یادم می آید در محله ما فقط دونفر به راهپیمایی می رفتند که یکی از آنها امیر من بود او با این که جثه کوچکی داشت ولی بزرگ مردی بود .مادر از رازو نیازهای شبانه اش ، از قرآن خواندنش و کمالاتش با ما سخن می گوید و ادامه می دهد: اولین بار که امیر می خواست به جبهه برود به او گفتم پسرم تو سرپرست ما هستی و نباید مارا تنها بگذاری ولی او در جواب به من گفت : مادر خدا سرپرست شماست نه من .او به جبهه اعزام شد ،اما در مشهد وقتی جثه کوچک او را دیدند مانع از رفتنش به جبهه شدند.وقتی شناسنامه اش را دیدند قبول کردند ولی در اهواز نیز از اعزام او خودداری کردند که سرانجام راهی جبهه ها شد.مادر دفترچه خاطرات شهید را در اختیار ما گذاشت که این جملات در دفترچه خاطراتش به چشم می خورد .

در شب هایی که برای عملیات آماده می شدیم دعای توسل، کمیل و زیارت عاشورا حال و هوای دیگری به ما می بخشید

با دعا کردن برای پیر جماران از خداوند بخواهیم امام را حفظ کند .

در شب هایی که برای عملیات آماده می شدیم دعای توسل، کمیل و زیارت عاشورا حال و هوای دیگری به ما می بخشید .

احساس می کنم اگر این جنگ بیست سال هم طول می کشید این مردم در صحنه حاضرند و تمام قوا خواهند جنگید .

مادر، لحظه شنیدن خبر شهادت فرزندش را این گونه بیان می کند: در منزل مشغول کار بودم که همسایه آمدو گفت : مریض احوا هستم و از من خواست که با او به بیمارستان بروم ، باور نمیکردم که مریض باشد اما او اصرار داشت که با او به بیمارستان بروم تا اینکه باهم راهی بیمارستان شدیم ولی سر از معصوم زاده در آوردیم .در دلم غوغایی بر پا شد گفتم (امیر)شهید شده ؟هیچی نگفت :وقتی به بالین شهیدم رسیدم لبخند زیبایی بر لبانش نقش بسته بود و سرانجام به آرزویش رسیده بود .

مادر سکوت می کند و برادر ادامه می دهد :  امیر در 29 مهر ماه 1363 در ارتفاعات مرزی میمک به شهادت رسید .

فرازی از وصیت نامه شهید :

در شب هایی که برای عملیات آماده می شدیم دعای توسل، کمیل و زیارت عاشورا حال و هوای دیگری به ما می بخشید

همواره برای امام امت و رزمندگان دعا کنید تا اینکه هرچه زودتر به پیروزی برسند مادرم بعد از شهادتم برای من گریه و زاری نکنید چون من به آرزویم رسیده ام و خانه را چراغانی کنید. مادرم امیدوارم از من رضایت داشته باشید .

قسمتی از زندگینامه شهید :

ششم خرداد 1344، در شهرستان بجنورد دیده به جهان گشود پدرش قهرمان نام داشت که در سال 1357 فوت کرد .شهید تا اول متوسطه درس خواند و به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و در نهایت در بیست و نهم مهر 1363، در میمک توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به مقام شهادت نائل گردید.مزار وی هم اکنون گلزار شهدا انصارالحسین زادگاهش می باشد.

انتهای پیام /

 
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار