کد خبر: ۴۲۵۶۶۰
تاریخ انتشار: ۲۶ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۴:۵۷
زندگی نامه و هشت روایت از شهید برات امیری مقدم

نوید شاهد خراسان شمالی :

شهید برات امیری مقدم در سال 1342 در روستای ارک از توابع سنخواست در خانواده ای برگی از زندگی نامه و هشت روایت از شهید والا مقام برات امیری مقدممعتقد و مقید دیده به جهان گشود .

 شهید والا مقام برات امیری مقدم  اولین فرزند خانواده اش بود، او در دامان پدرمهربان  و مادری دلسوز بالیدن گرفت .

 شهید از همان دوران کودکی با مسائل مذهبی آشنا شد . او به علت عدم امکانات و نبود مدرسه از امر تحصیل باز ماند .

برات نوجوانی پر تلاش بود و از همان اوایل نوجوانیش به کار کشاورزی در کنار پدر مشغول شد، وقتی به شرایطی رسید که خودش به تنهایی از عهده کارهایش برآید برای کار کردن به بیرون از روستا رفت.

موقع سربازی خودش را معرفی کرد ، دوره آموزشی را در بیرجند گذراند، بعد از دوره آموزشی به لشکر 12 رزمی اهواز اعزام شد ،در مدتی که در جبهه بود به عنوان کمک تیرانداز انجام وظیفه می کرد .

 سرانجام بعد از 3 بار اعزام در سال 1362 در اثر اصابت خمپاره 60 در منطقه کوشک به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پیکر مطهرش را در قبرستان ارک به خاک سپردند .

«نحوه شهادت »

همرزم شهید برات امیری مقدم می گوید : وقتی خمپاره 60 به طرف آنها شلیک شده بود، برات در همان لحظه به شهادت رسید.

 وقتی به طرف پیکرش رفتم فرق سرش از هم شکافته شده بود، طوری که شکاف سر از هم باز بود، بدنش کمتر آسیب دیده بود، به مانند مولایش امام علی (ع) لبیک حق گفت .

«ویژگی های اخلاقی شهید برات امیری مقدم»

برات بسیار صبور و مقاوم بود و هیچ گاه در برابر مشکلات احساس خستگی نمی کرد و با سختی ها همیشه دست و پنجه نرم می کرد .

 او فردی آرام و کم حرف بود و کاری به دیگران نداشت سعی می کرد کارهایش را به نحو احسن انجام دهد ،همیشه در ماه های محرم و صفر در مراسمات سینه زنی شرکت می کرد و به نماز اول وقت اهمیت بسیاری می داد .

 به صله رحم و سرزدن به اقوام دور و نزدیک پایبند بود مخصوصا زمانی که در روستا نبود وقتی بر می گشت به صله رحم می پرداخت .

«غبطه»

همرزم شهید امیری مقدم می گوید : زمانی که در منطقه بودیم در مراسم دعا و نماز شرکت می کرد بخصوص نماز اول وقت خیلی اهل شوخ طبعی بود به خاطرم هست که یک شب دور هم نشسته بودیم.

 برات می گفت : از میان ما چه کسی اولین شهید روستا می شود ،او خیلی آرزو داشت که اولین شهید روستا باشد، سرانجام به این آرزویش رسید ،و من هنوز هم به حال او غبطه می خورم

«وصیت»

شهید برات امیری مقدم درمتن  وصیت نامه اش نوشته بود : چون پدر و مادرم غریب و تنها هستند.

 اگر شهید شدم، دوست دارم پیکرم را در روستای ارگ ، زادگاهم مرا  به خاک بسپارند نمی خواهم خانواده ام برای آمدن به سر مزارم به زحمت بیافتند .

«درد دل»

پدر شهید : برات همیشه برای ما همراه خوبی بود من همیشه از او راضی هستم همیشه می گفت : پدر جان هیچ وقت به دلت نگرانی را نده من تا زنده هستم از لحاظ اقتصادی و مالی کمک حالتان خواهم بود . 

«ترک تحصیل »

مادر شهید : برات به خاطر اینکه در روستا مدرسه نبود ، برای درس خواندن باید به یکی از روستاهای دیگر برود . او را برای ثبت نام به روستای دیگر بردم ولی مدتی نگذشت به خاطر اذیت بچه ها دیگر به مدرسه نرفت

«آخرین وداع »

مادر شهید : آخرین بار که برات خواست به جبهه برود به طرف من آمد و گفت مادرجان حلالم کن ، هیچ وقت نگران من نباش ، جایی که من می روم خیلی خوب است من سالم می روم و قول می دهم که سالم بر گردم ، می دانم که همه اینها را برای آرام کردن من می گفت .

«صبر و آرامش »

مادر شهید : پسرم ، برات ، با همه مشکلات و سختی ها دست و پنجه نرم کرده بود . همه اموارت زندگی ما بر دوش او بود ، در این مدت که او با ما بود حتی یکبار هم خم به ابرو نیاورد و همیشه در کارهایش صبور و آرام بود .

منبع : پرونده فرهنگی شهید

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید