کد خبر: ۴۱۴۱۷۳
تاریخ انتشار: ۲۱ آبان ۱۳۹۶ - ۰۱:۰۶
از کودکی هر وقت پرواز پرنده ای را در آسمان می دید دلش از شوق و نیاز مالا مال می شد و میل بال گشودن در فضای لایتناهی او را به رویایی شیرین فرو می برد .

 نوید شاهد خراسان شمالی : شهید والا مقام خلبان صفدر صفدری پدرش محمد نام داشت و در پنجم آدر ماه 1323 در  شهرستان بجنورد دیده به جهان گشود .او قبل از اعزام به جبهه کمک رسان مادرش در خشت زنی بود که بعد از اخذ مدرک دیپلم و به عنوان سپاهی دانش به تندریس مشغول شدودر رشته خلبانی فارغ التحصیل گردید ودر نهایت در جبهه حق علیه باطل در تاریخ بیستم آبان ماه 1359 در یک پرواز شناسایی، چرخ بال وی مورد اصابت موشک قرار گرفت و به کوه برخورد کرد.

آخرین پرواز عقاب( بر اساس بخشی از زندگی نامه خلبان شهید صفدر صفدری)

 

 قسمتی از زندگی نامه شهید را باهم می خوانیم :

 

از وقتی خودش را شناخت با فراز و نشیب های زندگی در جدال بود .هشت ساله بود که سایه پدر از سرش رخت بربست.او مردی کوچکی بود که بار مسئولیت بزرگی را بر دوش داشت ، مسئولیت اداره زندگی مادرو خواهران و برادرانش.وی خستگی را نمی شناخت.صبح از کوره پز خانه ای که محل زندگی اش یود دوان دوان خود را به مدرسه می رساندو پس از پایان کلاس ، خوشحال از ذخیره علمی که در سینه جای داده و نگران از نابسامانی معیشت خانواده ، به شتاب خود را به خانه می رساند ، کتاب ها را به سویی می انداخت و نفس نفس زنان در کنار مادر به خشت زنی مشغول می شد.مادر ناتوان و خسته از تلاش معاش و نگه داری فرزندانی که بیشتر اوقات گرسنه بودند، از بودن مرد هشت ساله اش احساس آرامش می کرد.می دانست تا صفدر نوجوان را در خانه دارد غم های زندگی قابل تحمل خواهد بود.او در حالی که گل ها را زیر پا مالش می داد و زیر چشمی به فرزندش می نگریست که عرق ریزان گل در قالب می ریزد، به یاد خوابی افتاد که سال ها قبل از تولد فرزندش در کنار بقعه امام زاده نزدیک کوره آجرپزی که محل محل سکونتشان نزدیک بود، دیده بود.وقتی که گریه کنان به مزار مطهر پناه برد تا غم از دست دادن فرزند تازه تولد یافته اش را برای آقا بازگوید و تسلی یابد. در ضمن گریه خوابش بردو در خواب دید کودکی را از داخل  صندوقچه ای به او تحویل دادند ، در حالی که با پارچه سبزی صورتش پوشانده شده

بود . به او ندا رسید که کودک را شیر بده .و او را به ما برگردان . وقتی چشم گشود به رویایش اندیشید و سخت گریست. ماه ها پس از دیدن آن رویا خدا صفدر را به او داد . از آن به بعد هر وقت مادر او را می دید غمی کهنه به دلش چنگ میزد و با ولعی سیری ناپذیر او را می نگریست. گویی می ترسید قبل از اینکه او را سیر ببیند از دستش بدهد. بلاخره تلاش او به نتیجه رسید و موفق به اخذ مدرک دیپلم و به عنوان سپاهی دانش به تندریس مشغول شدودر رشته خلبانی فارغ التحصیل گردید. پرواز آرزوی دیرینه اش بود . از کودکی هر وقت پرواز پرنده ای را در آسمان می دید دلش از شوق و نیاز مالا مال می شد و میل بال گشودن در فضای لایتناهی او را به رویایی شیرین فرو می برد .

با شروع جنگ ، این عقاب تیز پرواز بار ها و بار ها اوج گرفت و از آن بالا به تحرکات دشمن نگریست و خشمگینانه زمزمه ای کرد: "ای زبونان به کدامین جرات در عرصه شیران گام نهاده اید؟ مگر نمیدانید اینجا سرزمین یلان و پهلوانان است و دریوزگان را در این صحنه یاری تاخت و تاز نیست؟"

شناسایی محل استقرار و تخمین امکانات دشمن از جمله وظایفی بود که شهید به نحو احسن انجام می داد .

در تاریخ بیستم آبان ماه 1359 در یک پرواز شناسایی، چرخ بال وی مورد اصابت موشک قرار گرفت و به کوه برخورد کرد، و بلاخره این پرستوی مهاجر صعودی را آغاز کرد که هیچ گاه نزولی در پی نداشت.
 پایان خبر
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها