نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

ترنم باران

ترنم باران

چشمانم را می بندم/ خاك خاکریزها روي پلک هایم سنگینی می کند/ به خوابی عمیق می روم/ و از آن سوي نخل هاي سوخته
معجزه ناگهان

معجزه ناگهان

در غم نشست خاطر من از جوانی ات / با یاد لحظه هاي پر از مهربانی ات / در کوچه باغ خاطره ها پرسه می زنم / با یاد روزهاي خوش همزبانی ات
بی تو

بی تو

تو نیستی / گنجشک ها هر روز / تک به تک می رسند / می افتند میان دامنم
کبوترانه

کبوترانه

به درد غربت بی تو مبتلا شده ام/ اسیر وحشت شب هاي بی شما شده ام/ کبوترانه رفتی به سمت آبی عشق/ و من به تیرگی خاك مبتلا شده ام
لبریز داغ ها

لبریز داغ ها

سرشار از کبودي و لبریز داغ ها!/ هم صحبت قدیمی این کوچه باغ ها!/ بعد از تو شانه هاي ستبر درخت شد / مأواي بال هاي سیاه کلاغ ها
کوچ را معنایی جز شهادت نباشد

کوچ را معنایی جز شهادت نباشد

پرستویی در غبار بی کسی/ در سرزمینی همرنگ خاك و خون /پرواز می کرد / بال در بال خمپاره هاي سیاه